یکی از اعضای دفتر امام خمینی (مدظله العالی ) چنین نقل کرد:
یک روز بر طبق وظیفه ای که هر ماه بر عهده داشتیم ، در پایان ماه ، صورت مخارج ماهیانه را (در جماران ) به خدمت امام فرستادیم ، که در ضمن آن ، مخارج خانه امام ، مخارج شخصی مهمانی ها و رفت و آمدهای امام ، و پول برق خانه (اجاره ای حضرت امام در جماران ) را نوشته بودیم . وقتی صورت مخارج را فرستادیم ، پس از نیم ساعت ، حاج احمد آقا (فرزند امام ) تلفن زده و گفتند: از وقتی که صورت داده اید، امام مرتب در لب باغچه قدم می زنند و سخت ناراحت است ، زیرا مخارج خانه آقا، در این ماه از ده هزار تومان ، تجاوز کرده است ، لذا امام می فرماید: اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز کند، من اصلاً از اینجا می روم . حاج احمد آقا گفت : شما ببینید که در این ماه ، خرج اضافی چه بوده است ، که به آقا بگوئیم و خیال امام ، راحت شود. ما پس از جستجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم که ابداً مربوط به منزل امام نبوده است مثلاً: 1- گازوئیلی که از خانه امام زیاد آمده بود، ما گفتیم که آن را در انبار حسینیه جماران بریزند. 2-به ماشینی که خانواده حضرت امام را می برد، بر اثر بی توجهی راننده خسارتی وارد شده بود، و خرجی پیدا نموده بود. 3- ملامین برزنتی برای خانه حضرت امام ، تهیه شده بود، تا داخل منزل حضرت امام از بالای پشت بام دیده نشود، زیرا پاسداران در آنجا پاس می دادند. این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم و در نتیجه ایشان احساس آرامش کردند و آسوده خاطر شدند. هزاران درود پاکبازان تاریخ بر تو ای وارسته زمان ، که نور قداست و پارسائی تو بر تارک زمان می درخشد.
روز سه شنبه هفتم مهر 1366 شمسی ، ائمه جمعه سراسر کشور اسلامی ایران در پایان کار سومین سمینار سراسری ، به اتفاق آیت اللّه مشکینی امام جمعه قم و حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقای سید علی خامنه ای امام جمعه تهران در حسینیه جماران با امام خمینی (مدظله العالی) ملاقات کردند. حضرت آیت اللّه مشکینی ، چند دقیقه سخنرانی کرد، و در این سخنرانی مقداری از مقام ارجمند امام ، تجلیل نمود. پس از ایشان ، امام خمینی (مدظله) مقداری سخن فرمود، در آغاز، پس از بسم اللّه فرمود: من قبلا از آقای مشکینی گله کنم ، ما آنقدری که گرفتار نفس خودمان هستیم ، کافی است دیگر مسائلی نفرمائید که انباشته بشود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند، شما دعا کنید که آدم بشویم ، دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل بکنیم ، ما که دستمان به آن بواطن نمی رسد، لااقل به این ظواهر عمل بکنیم . نگارنده گوید: این جریان مرا به جمله ای از خطبه همام که در نهج البلاغه آمده انداخت که امیرمؤمنان علی (ع) در وصف پرهیزکاران می فرماید: اذا زکی احد منهم خاف مما یقال له فی قول آنا اعلم بنفسی من غیری ، و ربی اعلم بی منی بنفسی ، اللّهم لا تو اخذنی بما یقولون . :هرگاه یکی از آنها (پرهیزکاران) مدح و ستایش شوند، از آنچه درباره اش گفته شده ، در هراس می افتد و می گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاهترم ، و پروردگارم به اعمالم از من آگاهتر است (می گوید) پروردگارا ما را به آنچه که درباره ما می گویند، مؤ اخذه مفرما!. و در موردی ، جمعی آن حضرت را ستودند، فرمود: اللّهم انک اعلم بی من نفسی و انا اعلم بنفسی منهم ... :خداوند تو نسبت به من از خود من آگاهتری ، و من آگاهتر از آنها به خودم هستم ، خداوندا ما را بهتر از آنچه آنها گمان می کنند قرار ده و آنچه را نمی دانند بر ما ببخش . به این ترتیب در می یابیم که امام خمینی (مدظله) شاگردی از مکتب مولایش علی (ع) است ، و در روش خود از آن حضرت پیروی می کند.
چیزی که امروز غرب بعد از گذشت دو سه دهه ، مجددا روی آن تکیه دارد برای این که اهمیت آن را از ذهنها دور کند، جدایی دین از سیاست ، و مجرد کردن دین از حقایق و واقعیتهای زندگی است ، که متاسفانه من می بینم رگه های غلط آن گاهی اوقات در زبان بعضی از عناصر خود ما باید در خط مقدم جبهه باشند، دیده می شود. سیاست خارجی را با دین مخلوط نکنید؛ این از آن حرفهای غلطی است که کسی مطرح می کند، درست هم محتوایش را نمی فهمد و نمی داند لازمه ی این حرف چیست ترویج تشیع هم همین طور است . برای ترویج تشیع هیچ عاملی بالاتر از آن نیست که شما نشان بدهید تشیع پرچم عدل اسلامی و آزادی از قدرتهای استکباری را در دنیا برافراشته و حرف نویی برای ملتها آورده است . یکی از این سران فلسطینی که دهها سال با تفکر مارکسیستی زندگی کرده بود، بعد از انقلاب اسلامی - حدود هفده ، هجده سال پیش - در یک سخنرانی در لبنان یا سوریه گفت من اعلام می کنم که مسلمانم . بعد یکی از آقایان علمای اهل تسنن که آن جا بود، سخنرانی کرد و گفت خیلی خوشوقتیم و خوشحال شدیم که دیدیم فلانی که از معارف است و شما او را می شناسید - بعد از سالها که دوره ی جوانی خود را در مرام مارکسیستی گذرانده ، حالا مسلمان شده است . او از وسط جمعیت صدا زد و گفت : نه ، اشتباه نکیند؛ من مسلمانی شما را ندارم و هنوز هم به آن اعتقادی ندارم ؛ من مسلمانی امام خمینی را قبول دارم.
خاطرات و حکایات, ج9 / موسسه فرهنگی قدر ولایت
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود ، که آخر زیاد شد
این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
با کوچ او به شهر مهاجر زیاد شد
یک لحظه باد روسری اش را کنار زد
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد
هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت
هی کار شاعران معاصر زیاد شد
از بس که خوب چهره و عالم پسند بود
بین زنان شهر سَر و سِر زیاد شد
گفتند با زبان خوش از شهر ما برو
ساک سفر که بست ، مسافر زیاد شد
محمدحسین ملکیان