به اعتقاد امام خمینی انسان می تواند در یک نماز حقیقی قلبش را جلوه گاه تجلّیات ربّانی کند: «تکبیرات افتتاحیه برای شهود تجلیّات است از ظاهر به باطن و از تجلیّات افعالی تا تجلّیات ذاتی ... و تکبیرات اختتامیه برای تجلیّات از باطن به ظاهر و از تجلیّات ذاتیه تا تجلیّات افعالیه است.»
از نظرامام خمینی(س)، عشق عامل پیدایش خلق است
به گزارش پایگاه خبری و اطلاع رسانی جماران، رضا نهضت در پرتال امام خمینی به بررسی نحوه پیدایش خلق، از نظر امام خمینی پرداخت و مفاهیمی چون عشق، فنا، تجلی، فیض اقدس و مقدس را از نظر ایشان توضیح داد. و اینک ادامه این بحث را پی می گیریم.
در نوبت گذشته در ادامه بررسی جهان شناسی عرفانی امام خمینی(س) به بحث از اسما و صفات الهی پرداختیم.در این نوبت به بررسی مسئله خلقت، تجلی . فیض اقدس و مقدس از نظر امام خواهیم پرداخت.
اعیان ثابته چیست؟
در نوبت های گذشته،گفتیم که در اثر فیض اقدس، حضرت واحدیت پدیدار گردید. این حضرت شامل سه چیز بود: 1ـ اسماء و صفات، اعیان ثابته و استعدادهای اعیان ثابته.
اعیان ثابته؛ وجودات علمی ممکنات
اما مراد صوفیان از اعیان ثابته چیست؟ صوفی اعیان را صور اسماء الهیه می دانند؛ صوری معقوله که در علم حق موجودند. این صور معقوله عبارتند از حقایق ممکنات در علم خداوند که ثابت اند و تغییر نمیپذیرند(عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ص 9). به عبارتی دیگر، میتوان گفت که همه اشیاء خارجی، قبل از تحقق در عالم عین و خارج، در علم حق تعالی متحقق بودهاند. این وجود علمی، که در برابر وجود عینی است را «اعیان ثابته» گویند(حسن حسنزاده آملی، هزار و یک نکته، ، (نکته سوم)
علم تفصیلی حق به ما سوی
درواقع اعیان ثابته علم تفصیلی حق به ماسوا، قبل از پیدایش و ظهور خارجی است. حکما و فلاسفه اما اعیان ثابته را با عنوان ماهیات میشناسند. این صور، تنها در علم خداوند جای دارند و هیچگاه به منصه ظهور خارجی نمی رسند. آن چه که به عالم خارج راه پیدا می نماید آثار و لوازم اعیان ثابته است. تمایز میان اسماء و صفات و اعیان ثابته، درحضرت واحدیت پدیدار می گردد. آن ها در مرتبه احدیت یکی اند و تمایز مفهومی میان آن ها برقرار نیست. شهود علمی ذات احدیت برای خودش، سبب پیدایش اسماء و صفات و اعیان ثابته گردید. اسماء و صفات پروردگار به منزله روح و باطن اعیان اند و این اعیان مظهر آن اسمایند. درواقع، اصل وجود را به اعتبار ظهور در ممکنات، عین ثابت گویند. قیصری دو اعتبار برای اعیان ثابته ذکر می نماید: به اعتبار اول، اعیان ثابته صور و تعینات اسماء الهی اند. به این اعتبار اعیان ثابته به منزله بدن اند برای ارواح. در اعتبار دوم آن ها به عنوان حقایق وجودات خارجی محسوب می گردند که درین حالت به منزله ارواح اند برای بدن(محمد داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص 65)
کلام شاه نعمت الله ولی درباره اعیان ثابته
شاه نعمت الله ولی، که خود از پیروان مکتب ابن عربی است، به خوبی مفهوم اعیان ثابته را در اشعارش متجلّی کرده است:
باز اعیان ظل اسماء حقند باز اسماء ظل ذات مطلقند
ذات او در اسم پیدا آمده اسم در اعیان هویدا آمده
اعیان ثابته نزد امام خمینی(س)
امام نیز در آثار خویش به بررسی مفهوم اعیان ثابته پرداخته است. وی اعیان ثابته را همان تعینات تجلّیات اسمائی می داند که در حضرت واحدیت حاضر هستند(تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 22-23.). درواقع، هر اسمی باید برای خود عین ثابتی داشته باشد و به تبع آن مظهری نیز در عالم خارج نیازمند است( تفسیر سوره حمد، ص 79)؛ چرا که اعیان ثابته، به منزله آینه ای هستند که تجلّیات تعینات را منعکس می نمایند(تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 56) پس چنان که گفته شد، هر یک از اسماء الهی در حضرت واحدیت برای خود صورتی دارند که آن را عین ثابت می گویند.
مراتب اعیان ثابته
اما همان طور که اسماء الهی درجات و مراتب متفاوتی دارند، صورت های آنان نیز، که همان اعیان ثابتهاند، دارای مراتب مختلفی اند. برترین عین ثابت، همان عین ثابت انسان کامل است، که مظهر اسم اعظم الله می باشد. درواقع، این عین ثابت انسان کامل است که در صورت های دیگر اعیان ظهور نموده است(مصباح الهدایة... ، ص 30 – 31). [ترجمه و چاپ موسسه ص64]
اعتبارات عین ثابت انسان کامل
امام خمینی در آثار خویش، به کرّات و به دفعات، عشق و حبّ الهی را عامل پیدایش همه عوالم دانسته است: «بدان ای طالب حق و حقیقت که حق تبارک و تعالی چون خلقت نظام وجود و مظاهر غیب و شهود را به حسب حبّ ذاتی به معروفیت در حضرت اسماء و صفات فرموده، به مقتضای حدیث شریف: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ اَنْ اعْرَفَ فخلقتُ الخلق لکی اعرف» در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتی و عشق جبلّی ایداع و ابداع فرموده، که به آن جذبه الهّیه و آتش عشق ربّانی متوجه به کمال مطلق و طالب و عاشق جمیل علی الاطلاق می باشند»
عین ثابت انسان کامل مانند فیض اقدس و اسم جامع الله، دارای دو اعتبار است. از آن جهت که روی به حضرت احدیت دارد هیچ گونه تعین، ظهور و کثرتی ندارد و در آن حضرت مستهلک و مندک است. اما از آن جهت که روی به کثرات و دیگر اعیان دارد، تعین پیدا می نماید و در اعیان دیگر ظهور پیدا می کند. پس امام در اعیان هم قائل به وجود خلیفه میشود. این خلیفه، که همان عین ثابت انسان کامل است، میان اسم الله و سایر اعیان ثابته قرار دارد و اعیان ثابته دیگر نمی توانند بدون وی با اسم جامع الله ارتباط برقرار نمایند: «عین ثابت انسان کامل در ظهور به مرتبه جامعیت و اظهار صورت های اسمائی در نشئه علمی، خلیفه اعظم خداست زیرا اسم اعظم، از آن حیث که جامع جلال و جمال و ظهور و بطون است، امکان ندارد که به مقام جمعی خود بر هیچ یک از اعیان تجلّی نماید؛ چرا که آینه محدود و کدر است در حالی که آن چه مقابل آینه است دارای وسعت و صفا و عدم کدورت است. پس به ناچار آینه ای لازم است که متناسب با صورت مقابل آینه باشد تا بتواند نور آن آینه را انعکاس دهد و به این وسیله عالم قضای الهی ظهور پیدا نماید.»(همان ص 35)
فلسفه آفرینش
چه عاملی باعث گردید که کثرات از آن حقیقت وجود پدید آیند؟ مگر نه آن که حقیقت وجود، وجودی بحت بود که درآن شائبه ی هیچ کثرتی نمیرفت؟ صوفیان برای پاسخ به این سؤال به حدیثی قدسی استناد کردهاند. آن جا که حضرت داود(ع) علّت خلقت خلق را از خداوند جویا میشود: «یا ربّ لماذا خَلَقْتَ الخَلْقَ» خداوند در پاسخ عرضه میدارد: «کُنْتُ کَنْزاً مخفیّاً فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِکَیْ اعْرَف »( این حدیث بدون سند است. به همین دلیل عدّهای آن را از ساختههای عارفان ایرانی میدانند. خصوصاً این که به جای (خفیاً) از (مخفیاً) استفاده شده است.)
سخن عارفان درباره آفرینش
در تفسیر عرفانی کشف الاسرار چنین آمده است: «داود پیغامبر در مناجات خویش گفت: الهی جلال لم یزل، منعوت به نعمت کمال، موصوف به صفت استغناء، از همه مستغنی و به نعمت خود باقی، نه ترا به کس حاجت و نه ترا از کسی یاری و معونت، این خلق را چرا آفریدی؟ در وجود ایشان حکمت چیست؟ جواب آمد که یا داود کنتُ کنزاً مخفیاً فَاجبتُ اَنْ اعرَفَ، گنجی بودم نهان، کس مرا ندانسته و نشناخته. خواستم که مرا بدانند و دوست داشتم که مرا بشناسند»(برگزیده از کشف الاسرار و عدة الابرار، ، ص 169)
دیگر عارفان نیز در آثار خویش به این حدیث اشاره داشتهاند. سنائی متاثّر از آن میگوید:
گفت گنجی بدم, نهانی من/ خلق الخلق تا بدانی من 3
ابن عربی در فصوص الحکم حرکت حبّی پروردگارا را سبب پیدایش عالم میداند و معتقد است که اگر این حب و محبّت نبود ممکن نبود که عالم عین یا همان عالم خارج پدیدار گردد. مولوی نیز درباره علّت پیدایش موجودات میگوید:
گنج مخفی بد ز پری چاک کرد / خاک را تابان تر از افلاک کرد
گنج مخفی بد ز پری جوش کرد/ خاک را سلطانِ اطلس پوش کرد
و شیخ محمود شبستری میسراید:
دم در ذات خود چون بود صافی / ازو با ظاهر آمد گنج مخفی
حدیث کنت کنزاً را فرو خوان/ که تا پیدا ببینی گنج پنهان
امام خمینی:عشق عامل ظهور حق است
امام خمینی نیز مانند سایر عارفان اسلامی، حبّ و عشق را سبب ظهور خلق میداند. درواقع از آن جا که حضرت حق به حبّ ذاتی مایل بود ذاتش را در آینة صفات بنگرد، عالم صفات را ظاهر گردانید. سپس با تجلیّات خویش تعیّنات دیگر، از عالم جبروت تا عالم ملک را پدید آورد(مصباح الهدایه، ص 45-44). [ص84]
اگر عشق نبود هیچ موجودی ظهور پیدا نمی کرد
به اعتقاد امام اگر این حبّ و عشق الهی نبود هیچ موجودی درعالم، ظهور پیدا نمیکرد و هیچ موجودی توانائی رسیدن به کمالات را نداشت. حتی آسمان نیز بر پای عشق استوار است: «فانَّ بالعشق قامت السمواتِ» (همان ص 71). [ص121]
امام خمینی در آثار خویش، به کرّات و به دفعات، عشق و حبّ الهی را عامل پیدایش همه عوالم دانسته است: «بدان ای طالب حق و حقیقت که حق تبارک و تعالی چون خلقت نظام وجود و مظاهر غیب و شهود را به حسب حبّ ذاتی به معروفیت در حضرت اسماء و صفات فرموده، به مقتضای حدیث شریف: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ اَنْ اعْرَفَ فخلقتُ الخلق لکی اعرف» در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتی و عشق جبلّی ایداع و ابداع فرموده، که به آن جذبه الهّیه و آتش عشق ربّانی متوجه به کمال مطلق و طالب و عاشق جمیل علی الاطلاق میباشند» ( آداب نماز، ص 288)
عشق در همه مراتب هستی وجود دارد
نکته مهمی که امام به آن اشاره دارد این است که عشق و حبّ تنها مختص به مقام ذات نیست و همه مراتب هستی، به میزان استعداد خود، از آن حظّ و بهرهای دارند. هر جا که محبّت و عشق کامل تر باشد ظهور آن نیز بیشتر و کامل تر است: «در برخی از مراتب حکم این محبّت و نسبت تمام تر است و ظهورش بیشتر است، مانند عالم اسماء و صفات و عالم صور اسماء و اعیان ثابته در نشئة علمی، و در برخی کمتر و کمتر تا برسد به آخرین مراتب و کمال نزول و نهایت هبوط»(شرح دعای سحر, ص 193)
جهان پرتو عشق است
در دیوان اشعار نیز امام جهان را پرتو عشق میداند و معتقد است که همة ذرّات عالم, از عشق نصیبی بردهاند:
ذرهّای نیست به عالم که در آن عشقی نیست / بارک الله که کران تا به کران حاکم اوست ...
... من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق /ذوالجلالی است که بر دهرو زمان حاکم اوست
( دیوان امام، ص 62)
چرا که پرچم عشق در همه عوالم برافراشته گردیده و آدمیان و جن و ملک را گرفتار پیچ و خم خویش نموده است:
وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق / آدم و جنّ و ملک مانده به پیچ و خم عشق
عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یار / قدسیان بر سرو بر سینه زنان از غم عشق(همان ص 134)
بدون تردید آنان که با حافظ مأنوسند در پاسخ به این سؤال که نحوه آفرینش جهان خلقت، چگونه بود؟ این بیت جاویدان حافظ را میخوانند:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
منظور از تجلی چیست؟
قرآن و مسئله تجلی
واژة تجلّی از واژه های رایج و کلیدی درعرفان اسلامی است و عارفان بارها آن را در آثار خویش به کار برده اند. سرّ عظیم افتادن این واژه در چشم عارفان چیست؟ بدون شک این آیه نورانی قرآن که «فَلّما تجلّی ربّه لِلْجَبَل جَعَلَهُ دَکّا و خَرّ موسی صعقاً» (اعراف : 143) توجّه آنان را به خود معطوف داشته بود. این چه تجلّیای بود که کوه را خرد و از هم پاشیده کرد و باعث بیهوشی موسی(ع) گردید؟ البته در جای دیگری از قرآن نیز صحبت از تجلّی میشود: «والنّهار اذا تجلّی» (لیل : 2) امّا تجلّی پروردگار کجا و تجلّی روز کجا؟ به همین دلیل بود که از همان آغاز تصوّف، بزرگان آن در پی شرح و بسط معنای تجلّی بودند.
تجلی نزد عارفان
ابونصر سراج تجلّی را اشراقِ انوارِ اقبالِ حق برقلوب سالکان می دانست (ابونصر سراج, اللمع فی التصوّف, ص 310) و خواجه عبدالله انصاری برقی که عاشق از تابش آن ناتوان گردد و خواهد که وی همه جان گردد. (مجموعه رسایل خواجه عبدالله انصاری، ص 364)
نجم الدین رازی و انواع تجلی
نجمالدین رازی دو نوع تجلّی برای خداوند قائل بود: تجلّی ذات و تجلّی صفات(مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد, 1373، ص 175). تجلّی ذات خود بر دو قسم است: تجلّی ربوبیت و تجلّی الوهیت. تجلّی ربوبی پروردگار همان بود که بر موسی(ع) وارد گردید و «فَلَمّا تَجَلّی رَبه لِلجَبَل جعله دکّا و خَرَّ موسی صعقاً» و تجلّی الوهیت تنها به محمّد(ص) اختصاص داشت و دیگر انبیاء از آن بهرهای نداشتند. نجم الدین رازی تجلّی صفات را نیز بر دو گونه میدانست؛ تجلّی صفات ذاتی و تجلّی صفات فعلی. صفات ذاتی خود بر دو قسم است: صفات نفسی و صفات معنوی. در اثر تجلّی صفات نفسی بود که بایزید «سبحان ما اعظم نفسی» گفت و جنید بغدادی «ما فی الوجود سوی الله» ( همان، ص 178) و در اثر تجلّی صفات معنوی بود که خضر(ع) صاحب علوم لدنی شد و محمد(ص) با یک مشت خاک لشکری را شکست داد.(همان، ص 179.)
خالقیّت, رازقیّت, احیاء و اماتت جزو صفات فعلی هستند و به ترتیب بر مریم, عیسی(ع), ابراهیم(ع) و مرید ابوتراب نخشبی تجلّی نمودند. صفت اماتت «چنان بود که مرید ابوتراب نخشبی را افتاد , در حال که نظرِ بایزید بر وی افتاد نعره ای بزد و جان داد»(همان، ص 180)
به جرأت میتوان گفت که در میان کتب کلاسیک تصوّف، کتابی نیست که دربارة تجلّی سخن نگفته باشد. هر یک از صوفیان، ضمن تائید اقوال گذشتگان پیرامون تجلّی سعی میکرد براساس ذوق و دریافت های عرفانی خویش، نکات تازهای را پیرامون معنای آن بیان کند؛ چنان که شهابالدین سهروردی, تجلّی را تهذیب خواص میدانست و تأدیب را تهذیب عوام و تهذیب اولیا را تذویب نام مینهاد(عوارف المعارف، ص 193). به اعتقاد وی تجلّی عبارت است از رفع حجب بشریت(همان)
امام خمینی در قوس صعود به بررسی معنای تجلّی می پردازد. در قوس صعود، تجلّی معنایی معرفت شناختی پیدا می کند، به این معنا که انسان باید با مجاهده و سیر و سلوک خود را آماده ی کسب تجلّیات الهی نماید.
تجلی نزد مولوی و محمود کاشانی
عزّالدین محمود کاشانی ضمن پذیرش تقسیمات سه گانة تجلّی، شهود تجلّی افعال را محاضره، شهود تجلّی صفات را مکاشفه و شهود تجلّی ذات را مشاهده میخواند(عزالدین محمود کاشانی, مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة, ص 93). مولوی نیز چندین بار در مثنوی به «تجلّی» اشاره میکند:
من نیم جنس شهنشه دور از او / لیک دارم در تجلّی نور از او
چون تجلّی کرد اوصاف قدیم / پس بسوزد وصف حادث را گلیم
جامه پوشان را نظر بر گازر است / جان عریان را تجلّی زیور است
یا ز عریانان به یک سو باز رو / یا چو ایشان فارغ از تن جامه شو
ور نـمـی تـانـی کـه کـل عریان شوی / جـامـه کـم کـن تـا ره اوسـط روی
معنای جدیدی از تجلی نزد ابن عربی
معنای تجلّی در همینجا تمام نمیشود و با محیی الدین بن عربی، معنای جدید و تازهای برای آن وضع میگردد. تجلّی در این معنا دیگر به رابطه ویژه خواص انسان ها با پروردگارشان محدود نمیگردید، بلکه این بار، مفهوم تجلّی توجیه گر هستی و نظام آفرینش بود. به واسطه ی تجلّی پروردگار بود که موجودات پای به عرصه هستی نهادند و کثرات از آن وجود بحت و صرف پدیدار شدند. عبدالرزاق کاشانی، که یکی از بهترین شارحان مکتب ابن عربی است، نیز برای خداوند سه تجلّی قائل است. در تجلّی نخست، که تجلّی ذاتی نام دارد، ذات بر خودش آشکار میگردد و حضرت احدیت پدید میآید. در تجلّی ثانی اعیان ثابته پدیدار میگردند. عبدالرّزاق این حضرت را تعین اوّل مینامد. در تجلّی دیگر که تجلّی شهودی نام دارد، خداوند به صور اسماء خود در موجودات ظاهر میگردد(عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ص 18-17). شیخ محمود شبستری تجلّی را در هر دو معنای یاد شده به کار میگیرد:
رابطه خداوند با بندگان خاصّش:
تجلّی گه جمال و گه جلال است/رخ و زلف آن معانی را مثال است
در ابیاتی دیگر تجلّی را سبب ظهور و پیدایش عوالم میداند:
به نزد آن که چشمش بر تجلّی است / همه عالم کتاب حق تعالی است
تناسخ نیست این کز روی معنی / ظهوراتی است در عین تجلّی
همیشه فیض و فضل حق تعالی/ بود از شأن خویش اندر تجلّی
چنان که گفتیم، واژة «تجلّی» در عرفان اسلامی حداقل دارای دو معنی است و امام خمینی در آثار خویش هر دو معنای آن را به کار برده است.
الف) تجلّی به معنای رابطه ویژه میان خداوند و انسان ها
امام خمینی در قوس صعود به بررسی معنای تجلّی میپردازد. در قوس صعود، تجلّی معنایی معرفت شناختی پیدا میکند، به این معنا که انسان باید با مجاهده و سیر و سلوک خود را آماده ی کسب تجلّیات الهی نماید. تجلّیاتی که در این قوس ممکن است بر انسان حادث شوند، سه دسته اند: تجلیّات افعالی، تجلیّات صفاتی و تجلیّات ذاتی.
چگونه به تجلی افعالی برسیم؟
چگونه قلب انسان میتواند متجلّی به تجلّیات افعالی گردد؟ انسان با قدم معرفت است که میتواند به فنای فعلی نائل شود و برای رسیدن به آن، طیّ چهار مرحله ضروری است. ابتدا انسان باید به وسیله علم و برهان درک کند که تمامی مراتب وجود، ثمره و نتیجه ی فیض مقدس است و آن چه که در عالم جبروت، ملکوت و ملک جریان دارد، پرتوی از جلوه ی مشیّت است. بعد از آگاه شدن انسان از این حقیقت، او باید آن چه را که درک کرده بر صفحه ی قلبش حکّ کند و به آن ایمان بیاورد. ایمان او نیز باید هر روز فزونی گیرد تا او را به شهود نائل گرداند و او بتواند آن چه را که با علم یافته بود، با چشم دل و جان بنگرد. زمانی که انسان بتواند همواره در حال شهود قرار داشته باشد و قلبش یکسره «مراة تجلّیات» گردد، او به فنای افعالی رسیده است ( شرح چهل حدیث، ص 435) و حق تعالی به اسماء افعال به قلب او تجلّی می کند( آداب نماز، ص 259)
تجلی صفاتی برای چه کسانی حاصل می شود؟
اگر قلب انسان از پرتوِ فیض اقدس، قابلیت این را داشته باشد که مورد تجلیّات اسمائیه واقع شود, مراتب چهارگانة گذشته را طی میکند و به فنای صفاتی نائل میگردد. در فنای صفاتی, انسان مقتضی باعین ثابتش در اسمی از اسماء الهی فانی خواهد شد. به اعتقاد امام خمینی، سخن[قسمتی حذف شره که در ادامه لازم می آید] «انّ اولیائی تحت قبابی لایَعْرفَهُم غیری» اشاره به کسانی است که مورد تجلّی صفاتی قرار گرفتهاند(شرح چهل حدیث، ص 435)
فنای تام
و اگر از تجلّی فیض اقدس استعداد بیش از این اندازه باشد، پس از این صعق و فنا نیز انس حاصل آید و سالک به خود آید و مورد تجلّیات ذاتیه گردد، تا آخر مرتبه فنای ذاتی و صعق کلی سیر تمام شود و فنای تام حاصل آید.»(همان، ص 436)
نماز و فناهای سه گانه
به اعتقاد امام خمینی، تمام تجلّیات فوق، در نماز وجود دارد و انسان میتواند در یک نماز حقیقی قلبش را جلوهگاه این تجلّیات ربّانی کند: «تکبیرات افتتاحیه برای شهود تجلیّات است از ظاهر به باطن و از تجلیّات افعالی تا تجلّیات ذاتی ... و تکبیرات اختتامیه برای تجلیّات از باطن به ظاهر و از تجلیّات ذاتیه تا تجلیّات افعالیه است.»(سرالصلوة، ص 117)
ب) تجلّی به معنای صدور فیض خداوندی
امام خمینی این معنا از تجلّی را در قوس نزول مورد بررسی قرار میدهد. در قوس نزول، پروردگار دارای دو تجلّی است: فیض اقدس و فیض مقدّس. پیشتر توضیح دادیم که فیض اقدس عبارت است از تجلّی ذات احدیّت برای خودش در مقام اسماء و صفات. در اثر این فیض، حضرت واحدیّت، یعنی تعین دوم، پدیدار میگردد. امّا به نظر میرسد که امام در مصباح الهدایة... نظر جدیدی را پیرامون فیض اقدس مطرح میکند و برای آن مقام تعیّنی قائل میگردد. او معتقد است که فیض اقدس، واسطه میان غیب الغیوب و مقام واحدیّت است. پس میتوان گفت که از نظر امام، فیض اقدس اوّلین تعیّن غیب الغیوب است.
فیض مقدّس چیست؟
فیض مقدس عبارت است از تجلّی ذات واحدیّت برای خودش در مقام اعیان خارجی. به واسطه ی فیض مقدس است که اعیان ظهور و وجود پیدا میکنند. از فیض مقدس با عناوین دیگری نظیر: نَفَس رحمانی، وجود منبسط، مقام رحمانیت و مقام رحیمیت، حضرت عماء، حجاب اقرب، هیولای اوّل، مقام تدلی و مقام اوأدنی یاد میشود(امام خمینی, مصباح الهدایه، ص 45). فیض مقدس و یا همان مشیت مطلقه دارای دو جنبه است. از یک سو رو به فیض اقدس دارد و از شائبه هر کثرتی مصون است. در این جنبه، فیض مقدس هیچ ظهوری ندارد و وحدت صرف است. از سویی دیگر، رو به کثرات و تعینات دارد و واسطه ی فیض رسانی به آن هاست. فیض مقدس در این جنبه، در همه اشیاء ظهور پیدا میکند و عبارت است از همه اشیاء. درواقع اول، آخر، ظاهر و باطن همه اوست( همان، ص 46- 45). بنابراین سخن، اگر چه که فیض مقدس علّت همه ظهورات در عالم خارج است امّا ذات آن در حجاب تعینات پوشیده است. در واقع عارفان تنها توانایی ادراک ظهور و سریان مشیت مطلقه یا فیض مقدس را دارند و حقیقت و ذات آن هیچ گاه مورد درک و شهود آنان قرار نمیگیرد. بنابراین هر کس بنا به میزان توانایی و استعدادش، درباره این حقیقت سخن بر زبان میآورد(شرح دعای سحر، ص 144)
ظهور ذات احدی در عالم اعیان خارجی
به اعتقاد امام خمینی، فیض مقدس ظهور ذات احدی در عالم اعیان خارجی است و هر یک از ممکنات، به اندازة توانایی و استعدادشان، از این ظهور کسب فیض میکنند(مصباح الهدایه، ص 47-46). وی در کتاب شریف شرح دعای سحر از مشیّت الهی با عناوینی چون فعل حضرت حق، اسم اعظم الله، حقیقت محمدیّه و علویّه، خلیفة الله بر اعیان ماهیات، مقام واحدیت مطلقه، اضافة اشراقیه، فیض مقدس، فیض منبسط، وجود مطلق و مقام قاب قوسین نام میبرد( شرح دعای سحر، ص 142)
فیض مقدس در همه اشیا ظهور می یابد
چنان که گفتیم فیض مقدس دارای دو جنبه ی بطون و ظهور است. به واسطة ظهور فیض مقدس است که حق تعالی با همه تنزّه و تقدّسی که دارد، در همه اشیاء ظاهر است. به همین دلیل است که امام، عالَم را مجلس حضور حق و موجودات را حاضرین آن مجلس میداند( مصباح الهدایه، ص 46). امام در کلمات و سخنان فراوانی به این موضوع اشاره داشته است. این که: «عالم محضر خداست،الآن ما در محضر خدا هستیم.» (صحیفه امام, ج 8, ص 388) و این که «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنید»(صحیفه امام، ج 13, ص 461) اشاره به مقام ظهور فیض مقدس دارد؛ چرا که در این جنبه است که فیض مقدس در همه اشیاء ظهور پیدا میکند. درواقع فیض مقدس همان حقیقت وجودِ تعیّن یافتهای است که در اکنون ظهور کرده و به لباس اعیان خارجی متلبس شده است(مصباح الهدایه، ص 49)
امام خمینی:فیض مقدس اولین مخلوق یا متعلق به عالم امر؟
سؤالی که میتوان در این جا مطرح کرد این است که آیا خود فیض مقدس به عالم غیب تعلّق دارد و یا به عالم خلق؟ در این باره، عارفان نظرات متفاوتی را ارائه کردهاند. عدّهای فیض مقدس را به دلیل آن که عین صدور و افاضه از حضرت واحدیّت است، متعلّق به عالم غیب میدانند. عدّهای دیگر اما، برآنند که فیض مقدس اولین صادر حق تعالی در عالم خارج است. امّا نظر امام خمینی در این باب چیست ؟ وی گاهی فیض مقدس را اولین مخلوق میداند (همان، ص 45) و دیگر بار او را متعلّق به عالم امر محسوب میدارد( همان ص 61) البته امام این دوگانگی را منبعث از احادیث وارده در این باب میداند(همان).
تفاوت میان صادر اول و مخلوق اول
چگونه میتوان این دوگانگی را توجیه کرد؟ عدّهای از محققان و اساطین تصوف با توجه به احادیث، میان صادر اوّل و مخلوق اوّل تفاوت قائل شدهاند(حسن زاده آملی , یازده رساله فارسی ص 989). صادر اوّل عبارت است از همان فیض مقدس و یا به تعبیر دیگر نَفَس رحمانی. مخلوق اوّل اما، خود یکی از شئون و تعیّنهای صادر اوّل است.
در نوبت بعد به نحوه پیدایش عالم خلق از نظر عارفان و امام خمینی خواهیم پرداخت.
ادامه دارد.. ادامه مطلب ...
در دار الخلوتِ انسْ محمدی، به رسول گرامی اسلام چه چیزی امر شد؟
پرتال امام خمینی ـ اصغر میرشکاری: حضرت امام خمینی(س) درتاریخ سوم آبان 1358 در مطلع اولین پیام خود به مسلمین و حجاج بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تأکید بر اسوه بودن وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) چنین آورده اند:
« لکُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسوَةٌ حَسَنَةٌ [سوره احزاب، آیه 21:« براى شما رسول خدا مقتداى پسندیدهاى است»] /صلوات و سلام خداوند بر رسول خدا پیامبر عظیم الشأن که یک تنه قیام فرمود در مقابل بت پرستان و مستکبرین، و پرچم توحید را به نفع مستضعفین به اهتزاز درآورد، و از قِلت عُدّه و عدد نهراسید، و با عِده قلیل بدون سازوبرگ جنگى کافى و با نیروى ایمان و قوتِ تصمیم بر سرکشان و ستمکاران تاخت، و نداى توحید را در کمتر از نیم قرن بر بزرگترین معموره جهان به گوش جهانیان رساند.» ( صحیفه امام، ج10، ص: 338)
این سخن که به طریقی بیانگر راه و رسم بعدی از ابعاد مسأله نبوت آن بزرگوار است، حقیقتا می تواند سر مشق مناسبی برای پویندگان این راه و رهروان این طریق باشد که یکی از اهداف بلند آن پرورش انسان مهذب و الهی است تا جامعه ایده آل شکل بگیرد و راه و رسم بندگی به درستی سامان یابد. اما در امر انسان سازی و تعلیم و تربیت الگو و اسوه امری پذیرفتنی و همه کس فهم و منطبق بر ذوق و سلیقه و نیاز فطری آدمی است و در این راه چه در سلوک فردی و چه در مشی و مرام اجتماعی یقینا کسی را که شایستگی کامل برای این امر داشته باشد، به جز رسول گرامی اسلام نمی توان سراغ کرد. او که در بندگی به عالیترین مراتب که از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیّت است، راه یافته و به مقام مسند نشینی سدرة المنتهی بار یافته و به وادی قاب قوسین او ادنی قدم نهاده و ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى فرماید و دیگر اولیاى کمّل به تبعیت از او در وادی بندگی مطلق پای نهاده اند. و چنین است که عارف واصل خمینی بزرگ فرماید:
« باید دانست که عبودیّت مطلقه از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیّت است که جز اکمل خلق اللَّه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بالاصالة و دیگر اولیاى کمّل بالتّبعیّة کسى دیگر را از آن نصیبى نیست، و دیگران را پاى عبودیّت لنگ است و عبادت و عبودیّت آنها معلّل است. و جز با قدم عبودیّت نتوان به معراج حقیقى مطلق رسید؛ و لهذا در آیه شریفه فرماید: سُبحانَ الّذى اسْرى بِعَبْدِهِ. قدم عبودیّت و جذبه ربوبیّت سیر داد آن ذات مقدّس را به معراج قرب و وصول. و در «تشهّد» نماز که رجوع از فناى مطلق است، که در سجده حاصل شده، باز توجّه به عبودیّت قبل از توجّه به رسالت است. و ممکن است اشاره به آن باشد که مقام رسالت نیز در نتیجه جوهره عبودیّت است.» (آداب الصلاة، ص:10)
و یا اینکه در باره جایگاه آن بزرگ، چنین می خوانیم که :
« سرحلقه اهل معرفت و خلاصه اصحاب محبّت و حقیقت ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى فرماید. خدایا، این چه بیتوته است که در دار الخلوتِ انسْ محمّد (ص) را با تو بوده؟ و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى؟ آن سرور را رسد که فرماید: لى مَعَ اللَّه وَقْتٌ لا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَل. آیا این وقت از اوقات عالم دنیا و آخرت است؟ یا وقت خلوتگاه «قاب قوسین» و طرح الکونین است؟ چهل روز موسى کلیم صوم موسوى گرفت و به میقات حق نایل شد و خدا فرمود: تَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اربَعینَ لَیْلَةً. با این وصف به میقات محمّدى نرسد و با وقت احمدى تناسب پیدا نکند. به موسى علیه السلام در میعادگاه فَاخْلَعْ نَعْلَیْک خطاب رسید، و آن را به «محبت اهل» تفسیر کردند، و به رسول ختمى امر به حبّ على شد. در قلب از این سرّ جذوه اى است که دم از او نزنم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل». ( آداب الصلاة ، ص:110)
حضرت رسول با این همه شأن و اعتبار در درگاه الهی، در زمینه هدایت و تربیت انسانها با ابزار و روش رحمت و رأفت و مدارا و مودت که بزرگترین ابزار این راه است به سراغ آدمیان می رود و چنان دلسوزانه به این امر مبادرت می ورزد که " خداى تعالى او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهى کند". و این البته از آن رو است که:
« با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستى و مودّت نمى توان دل مردم را به دست آورد، و آنها را از سرکشى و طغیان بازداشت. و لهذا، انبیاء عظام مظاهر رحمت حق- جلّ و علا- هستند، چنانچه خداى تعالى معرفى رسول اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم- را فرموده در آخر سوره توبه- که خود سوره غضب است- به این نحو: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌعَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. ودر شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشرى بس است آیه شریفه اول سوره شعراء که فرماید: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ. و در اوائل سوره کهف که فرماید: فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً. سبحان اللّه! تأسف به حال کفّار و جاحدین حق و علاقه مندى به سعادت بندگان خدا کار را چقدر به رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- تنگ نموده که خداى تعالى او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهى کند.»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص:234و 235)
و به زعم خمینی کبیر لازمه این امر بزرگ، داشتن خلق عظیم است که:
خداى تعالى پیغمبر بزرگ خود را ستایش مى فرماید که "تو بر خُلق بزرگ هستى" ، البته براى چنین مقصد بزرگ، خُلق بزرگ لازم است که قوّه مقاومت با تمام ناملایمات را داشته باشد، و با هیچ چیز از میدان ارشاد خلق، در نرود. بزرگتر زحمت و سختترین رنج و تعب هادیان راه حق، معاشرت با جاهلان و دعوت بى خردان بوده و هست. و از این جهت، اینها باید متصف به بزرگترین اخلاق حسنه باشند و باید قوّه رفق و مدارا و حسن عشرت، در آنها به طورى باشد که با تمام جهالتِ جاهلان و بى خردان، مقاومت کنند. زودرنجى و کدورت و أمراض عصبى ، به کلّى با این شغل شریف منافى است. شدّت و عنف و عجله، مخالفِ وظیفه هادیان الى اللَّه است، چنانچه در روایات شریفه اشاره به این معنى بسیار است.» ( شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص :316 و 317)
و این یک امر مسلم است که برای مدعیان دعوت به اسلام و خدمت برای اسلام و ادعا کنندگان پیروی از پیامبر بزرگ اسلام نه در قول صرف که در قول و عمل این خلق خوش و عظیم عمده ترین ابزار و محکمترین دستاویز است که با منیت ها و خود را حق مطلق پنداشتن و از موضع خود بزرگ بینی با دیگران برخورد کردن سازگاری ندارد، چه این یک دروغ بزرگ است و خلاف راه و روش و وجه متواضعانه رفتار رسول گرامی اسلام و رهروان راستین آن حضرت می باشد. همانگونه که " زودرنجى و کدورت و أمراض عصبى[هم] ، به کلّى با این شغل شریف منافى است و شدّت و عنف و عجله، مخالفِ وظیفه هادیان الى اللَّه است" و به بیراهه رفتن. کلام را با سفارش درس آموز دیگری از امام خمینی ادامه می دهیم که:
«این از مهمات امور است که من در هر قشرى که آمده اند اینجا، این سفارش را کرده ام و مى دانم که خود شماها متوجه هستید، لکن باز تذکر لازم است. ... همان طورى که شیوه ائمه ما و اولیاى خدا و انبیاى خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم مى دیدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانى، با رفتار الهى رفتار مى کردند و کارهایى را که باید انجام بدهند، با همین حسن رفتار انجام مى دهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پیغمبر و شیعه همان امیر المؤمنین هستید و شیوه هاى شما باید به همان طور باشد.» (صحیفه امام، ج17، ص:78و 79)
اکنون و در انتهای مطلب ضمن عرض تسلیت سالروز ارتحال نبی مکرم اسلام (ص) و سال زورشهادت فرزندان و جانشینان بر حقش حضرت امام حسن مجتبی(ع) و حضرت امام رضا (ع)، به جا است که خود را و اخلاق اجتماعی خود را در معرض مقایسه با رفتار این حضرات در برخوردهای با دیگران قرار دهیم و فلز وجود خود را با این معیار ها عیار سنجی کنیم تا خدای ناکرده به بیراهه نرویم. والسلام.
.انتهای پیام /*
کلیدواژگان
امام خمینی
نبی مکرم اسلام(ص)
رسول الله
رسول خدا ادامه مطلب ...
فرمان هشت ماده ای امام (س) وقتی اهمیتی مضاعف و بیشتر می یابد که بدانیم این فرمان در بهبوحه عملیات های تروریستی و اوج ناامنی گروه هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق( منافقین) و از سوی دیگر جنگ تحمیلی صدام صادر شد و امام در آن خواستار رعایت حقوق شهروندی و حفظ حیثیت افراد شدند.
چرا امام دستور انحلال و باز تأسیس هیأنهای گزینش را اعلام کرد؟
پرتال امام خمینی_ اصغر میرشکاری: بیست و چهارم آذر ماه مصادف است با سالروز صدور فرمان هشت ماده اى امام خمینی(س) درباره "حقوق مردم، قانون، قوه قضاییه و لزوم اسلامى شدن روابط و قوانین" که در سال 1361 و اوج کشتارها و وحشت آفرینی های گروهک منافقین از یک طرف و جنگ تحمیلی و جنایات صدام از طرف دیگر خطاب به قوه قضائیه و ارگانهای اجرائی صادر شده است تا اثر سوء هرکدام از این عوامل را که به تنهائی می توانست ثبات و امنیت جامعه را بر هم زند و جریان امور را از حالت تعادل خارج نماید، خنثی کند و مهمتر از آن با دفاع جانانه از حقوق و حیثیت فردی و اجتماعی افراد، تعادل و ثبات اجتماعی و امنیت و آرامش روانی فردی در پرتو آن تأمین شود و در نتیجه نهال امیدواری برای داشتن فردائی بهتر و زندگی سالم و بدون تبعیض بالنده تر شود. آنچه مقدمتا در باره این فرمان و اثرات و پیامدهای آن می توان گفت این است که اولا: این فرمان، صادره وجودی است که گوئی خداوند برای هر اقدام و هر عملش خیر و برکت فراوانی برای انسانها قرار داده است که یکی همین پیام می باشد. دیگر اینکه این پیام حرف یک عالم شیعی در جایگاه مرجعیت و اسلام شناس واقعی است که برای اسلام نقش اجتماعی قائل است و آن را جوابگوی همه نیازهای انساها می داند و چنین است که این پیام جاودانگی می یابد و اگر هم برای مدتی بر اثر عواملی پرداختن به آن کمرنگ شود ولی به ماندگاری آن لطمه نخواهد زد.
و دیگر این که در کنار شخصیت بزرگ صادر کننده، مبنای فکر و اندیشه او نقش اساسی تری بازی می کند و آن، اینکه به قول خود وی: «انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحید استوار است که محتواى این اصل در همه شئون جامعه سایه مى افکند. در اسلام، تنها معبود انسان و بلکه کل جهان، خداست که همه انسانها باید براى او یعنى براى رضاى او عمل کنند. هیچ چیز و هیچ کس را نپرستند. در جامعه اى که شخص پرستیها و شخصیت پرستیها، نفع پرستیها و لذت پرستیها و هر نوع پرستش محکوم مى شود و فقط انسانها دعوت مى شوند به پرستش خدا، در آن صورت همه روابط بین انسانها، چه اقتصادى و یا غیر اقتصادى در داخل چنین جامعه اى و در رابطه این جامعه با خارج تغییر مى کند و ضوابط عوض مى شود، همه امتیازات لغو مى شود. فقط تقوا و پاکى ملاک برترى است. زمامدار با پایین ترین فرد جامعه برابر است. ضوابط و معیارهاى متعالى الهى و انسانى، مبناى پیمانها و یا قطع روابط است.» ( صحیفه امام، ج5، ص: 81 )
دقت در اصطلاحات به کار گرفته شده در این متن، گویای حساسیت امر از نظر امام خمینی(س) و شناخت خطرات و نیز معیارهای اساس روابط در جامعه ای است که او بنیان می نهد. در این صورت حق طلبی ها و عدالت خواهیها معنای دیگری می یابد و معیارها اساس دیگری پیدا می کند. استیفای حقوق فردی و اجتماعی وجه ارزشی به خود می گیرد که وظیفه تأمین آن بر عهده حکمرانان است وگرنه مشمول ضایع کردن حق الناس می شود و چنین است که رژیم شاهنشاهی که شخص پرستیها و شخصیت پرستیها، نفع پرستیها و لذت پرستیها در آن حکومت می کرد، مورد اعتراض و هدف مبارزه امام خمینی و به تبعیت از وی همه حق خواهان قرار گرفت و بر جای آن نظام اسلامی شکل گرفت تا توحید مبنای کار باشد، تا همه روابط بین انسانها، چه اقتصادى و یا غیر اقتصادى تغییر کند و ضوابط عوض و همه امتیازات و امتیاز خواهیها لغو شود.
حضرت امام خمینی(س) در وضع جدید و در نظامی که خود بنیان نهاده است، به دقت و حساسیت بیشتری این رصد کردن را ادامه می دهد و یک لحظه آن را فراموش نمی کند؛ او بر افراط کاریها، خودسریها، خود محور دیدنها، بی قانونیها، امتیازخواهیها نه تنها صحه نمی گذارد و به اسم رفتار در جمهوری اسلامی و حفظ حیثیت کارکنان نظام به توجیه کارهای خلاف آنان نمی پردازد بلکه به شدت بر آنها می خروشد و با آنها به مقابله بر می خیزد و اقدامات لازم برای حفظ سلامت راه و روش در جامعه را پیوسته سالم سازی می کند.
اما جالب توجه این که حضرت امام خمینی(س) در وضع جدید و در نظامی که خود بنیان نهاده است، به دقت و حساسیت بیشتری این رصد کردن را ادامه می دهد و یک لحظه آن را فراموش نمی کند؛ او بر افراط کاریها، خودسریها، خود محور دیدنها، بی قانونیها، امتیازخواهیها نه تنها صحه نمی گذارد و به اسم رفتار در جمهوری اسلامی و حفظ حیثیت کارکنان نظام به توجیه کارهای خلاف آنان نمی پردازد بلکه به شدت بر آنها می خروشد و با آنها به مقابله بر می خیزد و اقدامات لازم برای حفظ سلامت راه و روش در جامعه را پیوسته سالم سازی می کند.
هرچند نمونه های متعدد در آثار حضرت امام و خاطرات مسئولان آن دوران به یادگار هست، اما فرمان 8 ماده ای با شرایط ذکر شده برجستگی زیاد تری دارد و در نوع خود از افتخارات نظام اسلامی به حساب می آید و اقدامات بعد از صدور این فرمان توسط امام خمینی(س) به میزان خود صدور این فرمان، هم حائز اهمیت و توجه و تعمق است تا مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بگیرد و علاوه بر درس آموزی برای مسئولان، دستمایه اقدامات اصلاحی و سالم سازی فضای اجتماعی و زمینه ساز جلب اعتماد عمومی شود. تعیین اعضای ستاد پیگیری این فرمان، تأکید بر برخورد با قضات متخلف، نعیین رئیس محکمه قضات، تأکید بر جدیت در اجرای احکام الهی، حکم انحلال هیأتهای گزینش در سراسر کشور و تأسیس هیأتهای دارای صلاحیت، تأکید بر حفظ آبروی مردم، حکم اجرا و پیگیری به رئیس دیوان عالی کشور و نخست وزیر و نهایتا حکم ادامه کار ستاد توسط قوه قضائیه همگی حکایتگر دقت نظر و عطف توجه ویژه امام خمینی به این قضیه و دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مردم است. همچنان که آمد "انحلال هیأتهای گزینش در سراسر کشور و تأسیس هیأتهای دارای صلاحیت" از جمله اقداماتی بود که در راستای اهداف این قضیه و سالم سازی برخورد با مردم و احقاق حقوق آنها انجام گرفت و مشخص است که پیگیریهای خود حضرت امام و اطلاعات رسیده چنان بوده است که آن حضرت در جریان ریز قضایا قرار گرفته و اخذ تصمیم شده است.
واقع این است که افراط و تفریط چه در وجه تند خوئی و تنگ نظری باشد و چه از سر مسامحه و سهل اگاری صورت بگیرد، امری مذموم و نابخشودنی است. آنگاه که تصمیمات خلق الساعه ای بر اساس احساس مسئولیتهای زیادی و جاهلانه و افراطی مبنای عمل قرار بگیرد، فضا را به سمتی می برد که طرف، خویش را و خویشان همفکری خویش را سفید سفید و صاحب هرگونه حقی می بیند و غیر آن را سیاه سیاه و شهروند درجه دو و فاقد حق می پندارد. این تیپ تفکر چون از بنیان منطقی و استوار عقیدتی برخوردار نیست، سعی می کند دستاویز محکمی بیابد که اگر با حیثیت مقدسات و مصلحت نظام گره بخورد، خسارات جبران ناپذیری به بار خواهد آورد_ چیزی که متأسفانه سالهایی در گیر آن بودیم که تفکری غلط خود را با مصلحت نظام و شأن و اعتبار بزرگان و حتی دین و عقیده مردم گره زده و فضای مسمومی ایجاد کرده بود که خیلی حقوقها از مردم ضایع شد و خیلی امتیازات به کسانی داده شد که لایق آن نبودند. همین پدیده در آن سالها در وجهی دیگر و در ظاهر برای خدمت به جمهوری نوپای اسلامی شاید هم از سر دلسوزی شکل گرفته بود که حضرت امام طی حکمی در تاریخ 15 دىماه 1361خطاب به ستاد پیگیرى تخلفات قضایى و ادارى (فرمان هشت ماده اى) "انحلال هیأتهاى گزینش در سراسر کشور، و تأسیس هیأتهاى داراى صلاحیت" را بر خلاف مصلحت سنجی های معمول اعلام کردند تا در تاریخ بماند که حضرت امام گرچه خود بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند، اما در صورت لزوم مصلحتی بالاتر از احقاق حقوق مردمان را در نظر نمی گیرند که این خود علاوه بر مراعات جنبه های ارزشی، می تواند در جهت تبلیغ و ترویج حقیقت دین و نیز افزایش اعتماد عمومی مردم به نظام و مسئولان نظام چه ارزش والائی داشته باشد. متن این حکم چنین است:
امام خمینی(س) در پیام هشت ماده ای: کسانى که در رژیم سابق به واسطه جو حاکم یا الزام رژیم ستمگر مرتکب بعضى نارواها شده اند ولى فعلًا به حال عادى و اخلاق صحیح برگشته اند، تندرویهاى جاهلانه در حق آنها نشود که این ظلم است و مخالف دستور اسلام، و باید ممنوع اعلام شود.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم/ ستاد پیگیرى تخلفات قضایى و ادارى / اخیراً چند کتاب به عنوان سؤالات دینى و ایدئولوژى اسلامى را ملاحظه نمودم و بسیار متأسف شدم از آنچه در این کتابها و جزواتى از این قبیل به اسم اسلام، این دین انسانساز الهى، براى گزینش عمومى مطرح شده است و آنها را میزان رد و قبولى افراد قرار داده اند. این نوشته ها که مشحون از سؤالات غیر مربوط به اسلام و دیانت و احیاناً مستهجن و أسف آور است از آنجا که به اسم دیانت اسلام منتشر شده است، از کتب و جزوات انحرافى است که براى حیثیت اسلام و جمهورى اسلامى مضر است، و به وزیر ارشاد توصیه نمودم که امثال این کتب را در اسرع وقت جمع آورى و فروش و خرید و نشر آنها را ممنوع شرعى اعلام نمایند. شاید بسیارى از افرادى که در تدوین آنها دخالت داشته اند داراى حسن نیت بوده اند، لکن احتمال نفوذ شیاطین در این نحو مسائل قوى است که براى مشوه نمودن چهره نورانى اسلام یا جمهورى اسلامى به این امر اقدام نموده اند. لهذا مراتب زیر را از ستاد محترم خواستارم:
1- تمام هیأتهایى را که به نام گزینش در سراسر کشور تشکیل شده اند، منحل اعلام مىنمایم، چه در قواى مسلح یا در وزارتخانه ها و ادارات، و چه در مراکز آموزش و پرورش تا برسد به دانشگاهها، تمام آنها منحل است و ستاد انحلال را اعلام نماید.
2- ستاد موظف است در اسرع وقت دستور دهد تا هیأتهایى به جاى هیأتهاى منحله، از افراد صالح و متعهد و عاقل و صاحب اخلاق کریمه و فاضل و متوجه به مسائل روز تعیین تا در گزینش افراد صالح، بدون ملاحظه روابط اقدام نمایند، و گزینش زیر نظر آنها. انجام گیرد، و دقت شود تا این افراد، تنگ نظر و تندخو و نیز مسامحه کار و سهل انگار نباشند. و چنانچه قبلًا تذکر داده ام میزان در گزینش، حال فعلى افراد است، مگر آنکه از گروهکها و مفسدین باشند، یا حال فعلى آنها مفسده جویى و اخلالگرى باشد. و اما کسانى که در رژیم سابق به واسطه جو حاکم یا الزام رژیم ستمگر مرتکب بعضى نارواها شده اند ولى فعلًا به حال عادى و اخلاق صحیح برگشته اند، تندرویهاى جاهلانه در حق آنها نشود که این ظلم است و مخالف دستور اسلام، و باید ممنوع اعلام شود.
3- از آنجا که بسیارى از سؤالهاى اسلامى این کتابچه ها از مسائل غیر محل اطلاع مى باشد که شاید فضلا و علماى زحمتکش نیز در جواب آنها عاجز باشند، و نیز بعض آنها غلط و بعضى از سؤال و جوابها بر خلاف است، این نحوه سؤالات به هیچ وجه معیار در گزینش افراد نیست، و ندانستن آنها براى آنان اشکال و عیبى ندارد. لازم است ستاد محترم، اشخاصى را مأمور کند که اگر افرادى، چه به واسطه سؤالهاى شرعى، که دانستن آنها براى این اشخاص لزوم ندارد، و چه سؤالهاى ناروایى که به اسلام ارتباط ندارد، از ادارات و یا وزارتخانه ها یا دیگر مراکز اخراج شده اند و یا به واسطه آن استخدام نشده اند، تشخیص داده تا اگر اخراج یا عدم پذیرش به صرف این امور یا اشباه آن بوده است، آنان را به محل خود براى خدمت برگردانند که این نحوه عمل که با آنها شده است ظلم فاحش است، و محروم نمودن کشور از اشخاص مفید مى باشد که از همه اینها باید جلوگیرى شود. و نیز از افراد صحیحى که در هیأتهاى گزینش بوده اند، قدردانى شود و به افراد دیگر آنها نصیحت شود تا نظیر این افعال در کشور اسلامى واقع نشود.
«تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروههاى خرابکار مطلقاً ممنوع است، و سؤال از افراد به اینکه چند معصیت نمودى، چنانچه بنا به بعضى گزارشات این نحوه سؤالات مى شود، مخالف اسلام، تجسس کننده، معصیت کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامى و خلاف شرع مطهر ممنوع شود.»
4- ستاد محترم دستور دهد کتابچه هاى مختصرى شامل بعضى از مسائل شرعى که محل اطلاع عمومى است، و مسائل اعتقادى که دانستن آنها در اسلام لازم است به طور ساده، بدون معماها که در این کتب و نشریات انحرافى موجود است، و بعضى مسائل مناسب با شغل افراد، با نظارت اشخاص مطلع از احکام اسلام و متوجه به اطراف مسائل سیاسى و اجتماعى تهیه شود و آنها را در دسترس افراد قرار داده، و در صورت احتیاج اشخاص را آموزش دهند، و بدون آموزش، سؤال از آنها نشود و میزان رد و قبول، موازین اسلام و انسانى باشد که هدایت جاهلان، منظور نظر اصیل است.
5- تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروههاى خرابکار مطلقاً ممنوع است، و سؤال از افراد به اینکه چند معصیت نمودى، چنانچه بنا به بعضى گزارشات این نحوه سؤالات مى شود، مخالف اسلام، تجسس کننده، معصیت کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامى و خلاف شرع مطهر ممنوع شود.
6- بنا به گزارش رسیده، بعضى از کلاسهاى درسى که در ارتش و سپاه و سایر مراکز نظامى و انتظامى تأسیس شده است، بسیار مستهجن و مبتذل است. باید این کلاسها به وسیله اشخاص عالم، عاقل و متعهد اداره شود و نمایندگان این جانب در نیروهاى نظامى و انتظامى با کمال جدیت به اصلاح آنان پرداخته و به کار خود ادامه دهند. این ستاد موظف است براى هر وزارتخانه یا مراکز دیگر کتابچه هایى مناسب با کار آنان به صورتى معقول و اسلامى تهیه نموده و از تعلیمات جاهلانه و احیاناً ضد انقلابى جلوگیرى نمایند. از خداوند تعالى توفیق آقایان را در امور محوله و حُسن جریان آن را خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.
روح اللَّه الموسوی الخمینى. (صحیفه امام، ج17، ص: 219تا221)
و چه به جا است اگر در اموری از این قبیل در این چند سالی که گذشت بازنگری ایچنینی صورت بگیرد تا چنانچه احقاق حقی لازم آمد، انجام شود. والسلام.
.انتهای پیام /*
کلیدواژگان
امام خمینی
فرمان هشت ماده ای ادامه مطلب ...