بهمن NOPO

بهمن NOPO

tanhavbiks
بهمن NOPO

بهمن NOPO

tanhavbiks

تلگرام

 تلگرام یک برنامه پیام‌رسان است که تمرکزش را روی سرعت انتقال پیام و امنیت گذاشته است. این برنامه بسیار ساده و استفاده از آن رایگان است.
با تلگرام شما می‌توانید عکس، ویدئو، متن و هر نوع فایلی را ارسال کنید. این برنامه به شما اجازه می‌دهد تا گروه‌هایی با ظرفیت حداکثر ??? نفر ایجاد کنید. شما می‌توانید شماره تلفن خود را بنویسید یا افراد را با نام کاربری جست‌وجو کنید. به عبارت دیگر تلگرام ترکیبی از پیام‌ کوتاه و ای‌میل است.
 
تلگرام از هشتگ و منشن (ذکر نام یک فرد) نیز پشتیبانی می‌کند. اگر به دنبال بالاتر بردن امنیت هستید می‌توانید به تنظیمات برنامه رفته و امنیت را بالا ببرید. شما می‌توانید گفت‌وگوهای خصوصی داشته باشید و قابلیت از بین رفتن خود به خودی در آن را فعال کنید و همچنین برای برنامه خود رمز عبور قرار دهید.
در سایت خود تلگرام نوشته شده است که یک برنامه غیرتجاری است و به کشور خاصی تعلق ندارد و همه می‌توانند از آن استفاده کنند.
چه کسانی پشت تلگرام هستند؟
تلگرام توسط پاول و نیکلای دوروف دو برادر روس پشتیبانی می‌شود. پاول پشتیبانی مالی و ایدئولوژیک و نیکلای مسوولیت بخش تکنولوژی در تلگرام را بر عهده دارد. نیکلای بر روی پروتکل‌های باز، ایمن و بهینه روی چندین مرکز داده کار می‌کند و در نتیجه تلگرام بسیار سریع و ایمن است. در عین حال که موسسان این برنامه روسی هستند اما مقر اصلی آنان شهر برلین در آلمان است.
آنها چگونه پول درمی‌آورند؟
خود برادران دوروف می‌گویند این برنامه را برای مردم ساخته‌اند و قصد کسب درآمد از آن ندارند. آنها همچنین می‌گویند هیچ‌گونه آگهی و تبلیغ تجاری نمی‌پذیرند و قصد فروش برنامه را نیز ندارند. حتی می‌گویند قصد فروش سهام هم ندارند و پول به اندازه راه‌اندازی تلگرام را داشته‌اند و اگر نیازمند پول شوند از کاربران می‌خواهند تا به صورت غیراجباری به آنها اهدا کنند. اما به‌هیچ‌وجه قصد کسب درآمد از این راه را ندارند.
تلگرام کی متولد شد؟
برنامه پیام‌رسان تلگرام برای اولین بار در ?? آگوست ???? برای آیفون راه‌اندازی شد و بعد نسخه آلفا برای اندروید را در ?? اکتبر ???? بیرون داد. می‌توانید از تلگرام در تلفن‌های همراه هوشمند، تبلت‌ها، ویندوز، ویندوزفون و لینوکس استفاده کنید. همچنین می‌توانید به طور همزمان از تلگرام روی چندین وسیله استفاده کنید و تنها به یک شماره تلفن منحصربه‌فرد در تمام آنها نیاز دارید. شما می‌توانید یک نام کاربری برای خود انتخاب کنید و سایرین می‌توانند نام شما را جست‌وجو و شما را پیدا کنند و به شما پیام بدهند. حتی در صورتی که شماره تلفن شما را نیز نداشته باشند با نام کاربری نیز می‌توانند به شما پیام دهند.
موسسان تلگرام برنامه خود را ایمن‌تر از واتس‌اپ و لاین می‌دانند. آنان می‌گویند اگر از گفت‌وگوی خصوصی استفاده کنید، پیام شما در مبدأ و مقصد رمزگذاری می‌شود و به هیچ عنوان پیام‌ها در فضاهای ابری ذخیره نمی‌شوند و تنها در مبدأ و مقصد در دسترس خواهند بود. البته باید بگوییم احتمالاً این موسسان نمی‌دانند که پیام‌ها در واتس‌اپ نیز به هشت روش رمزگذاری می‌شوند.
آنها به کار و امنیت خود اطمینان بالایی دارند و به کسی که بتواند پیام‌های رمزگذاری‌شده را رمزگشایی کند ??? هزار دلار جایزه می‌دهند. آنها می‌گویند سرویس‌دهنده اینترنت شما هر شرکتی که باشد نمی‌تواند به محتوای پیام شما دسترسی داشته باشد.
شاید برایتان این سوال پیش آید که تفاوت پیام خصوصی با پیام‌های معمولی در چیست؟ آیا پیام‌های معمولی رمزگذاری نمی‌شوند؟ در ابتدا باید بدانید در هر صورت رمزگذاری انجام خواهد شد. اما نوع رمزگذاری‌ها متفاوت خواهد بود. هنگام استفاده از پیام خصوصی، پیام‌ها از رمزگذاری کاربر به کاربر استفاده می‌کنند اما در حالت معمول رمزگذاری کاربر-سرور و سرور-کاربر استفاده می‌شود. همچنین باید بدانید که پیام‌ها از گفت‌وگوهای خصوصی امکان باز‌ارسال به دیگران را ندارند (فوروارد نمی‌شوند)، همچنین اگر پیامی در یک طرف پاک شود در طرف دیگر نیز پاک خواهد شد.
نگاه کلی به برنامه پیام‌رسان تلگرام
تلگرام نیز یک برنامه پیام‌رسان از طریق اینترنت است که مانند سایر برنامه‌های پیام‌رسان عمل می‌کند. در ابتدا شما آن را روی ابزار هوشمند خود نصب و سپس شماره تلفن خود را وارد می‌کنید. بلافاصله یک پیام تایید برای شما ارسال می‌شود و حساب کاربری خود را فعال می‌کنید. از آن لحظه به بعد می‌توانید با افراد دیگری که این برنامه را روی ابزار هوشمند خود دارند، از طریق اینترنت و بدون پرداخت اپراتوری ارتباط برقرار کنید. حال در برخی از برنامه‌ها امکان برقراری تماس صوتی و تصویری نیز اضافه شده است که در مورد تلگرام باید بگوییم هنوز این امکانات در آن وجود ندارد. موسسان تلگرام می‌گویند ما فعلاً تمرکزمان را روی سرعت انتقال پیام و امنیت آن گذاشته‌ایم و به مرور زمان سرویس‌های دیگر را نیز در این برنامه فعال می‌کنیم. آنها بسیار به امنیت برنامه خود می‌بالند. البته برخی برنامه‌های دیگر نظیر واتس‌اپ نیز بسیار ایمن هستند و امکانات بیشتری نیز در اختیار کاربر قرار می‌دهند یا وایبر تماس تصویری را نیز به برنامه خود اضافه کرده است. مانند تمامی برنامه‌های پیام‌رسان دیگر شما می‌توانید گروه بسازید و در گروه‌ها گفت‌وگو کنید. در این برنامه شما می‌توانید گروه‌هایی با ظرفیت حداکثر ??? نفر بسازید که در مقایسه با وایبر این ظرفیت دو برابر است. شما همچنین در تلگرام می‌توانید به غیر از ارسال متن، عکس و ویدئو، فایل نیز ارسال کنید و این از ویژگی‌های خوب این برنامه به شمار می‌رود. نکته بسیار قابل توجه در این برنامه این است که به شما اجازه می‌دهد تا فایل‌های در اندازه حداکثر ?/? گیگابایت را از طریق این برنامه ارسال کنید. در این برنامه نیز مانند سایر برنامه‌های پیام‌رسان موبایلی شما می‌توانید کاربران دیگر را که نمی‌خواهید با آنان ارتباط برقرار کنید، بلاک کنید.
باید بگوییم تلگرام در ارسال و دریافت پیام همان‌طور که موسسان آن می‌گویند، بسیار سریع است و همین سرعت بالا موجب شده است روز به روز بر تعداد کاربران این برنامه افزوده شود. در کشور خودمان قبل از اینکه وایبر با اختلالاتی مواجه شود این شبکه پیام‌رسان خیلی مورد استقبال نبود اما هنگامی که اختلالاتی در دریافت و ارسال پیام در وایبر در یک دوره اتفاق افتاد، حجم زیادی از کاربران به استفاده از تلگرام سوق داده شدند و تاکنون کاربران از استفاده از آن رضایت داشته‌اند. در حال حاضر این برنامه ?? میلیون کاربر دارد و خود موسسان می‌گویند هر هفته یک میلیون کاربر به تعداد کاربران این شبکه اجتماعی پیام‌رسان اضافه می‌شود. آنها همچنین می‌گویند روزانه یک میلیارد پیام از طریق این شبکه پیام‌رسان ارسال می‌شود.
در ?? فوریه ???? بنیاد مرزهای الکترونیکی، که یک سازمان غیرانتفاعی در آمریکاست، این برنامه را به لحاظ امنیت مورد بررسی قرار داده و به آن نمره چهار از هفت داده است. البته باید یادآور شویم در بررسی امنیت در گفت‌وگوی خصوصی، تلگرام نمره هفت از هفت را از آن خود کرده است.
این برنامه در حال حاضر به زبان‌های انگلیسی، عربی، آلمانی، اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی و کره‌ای در دسترس است.
باید بدانید کاربران در کشور ما از پرمصرف‌ترین کاربران شبکه‌های اجتماعی موبایلی و پیام‌رسان هستند و این حجم عظیم کاربران تا قبل از اختلالات وایبر از این شبکه استفاده می‌کردند و حال به تلگرام روی آورده‌اند و مسلماً بخش عمده و قابل توجهی از کاربران این برنامه را به خود اختصاص می‌دهند.

تنهاست! نه در محیط زیست، در تاریخ هم تنهاست. در روایت واقعی از تاریخ تسخیر لانه تنهاست...

تنهاست! نه در محیط زیست، در تاریخ هم تنهاست. 
در روایت واقعی از تاریخ تسخیر لانه تنهاست...

دکتر معصومه ابتکار، معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست ایران
پرتال امام خمینی ـ امین کریم الدینی: به احترام دکتر ابتکار و به احترام زن، بکارگرفتن مردسالارانه ی واژه جوانمرد را باید برای زنان در ادبیاتمان کنار بگذاریم و او را شیرزنی بخوانیم که تنهایی اش را در انبوه گزاره هایی که از برخوردهای حذفی و دوگانه رسانه ملی گزارش می دهد؛ آشکارا می خوانیم.
دانشجوی معترض سال 58، اکنون رییس سازمان محیط زیست است؛ و چه زیباست که رییس یک سازمان «نظارتی» کشور در پیشینه خود؛ سابق یک تشکل دانشجویی تأثیرگذار را داشته باشد.

بسیاری از دولتمردان اما، در شجاعت خود باید اندک تردیدی داشته باشند؛ آنگاه که او مادرانه از محیط زیست کشور؛ تنهای تنهای دفاع می کند و چه بسا وزارتخانه هایی که او را چندان به حساب نمی آورند. 
این که معاون رییس جمهور یک کشور به حذف اخبار محیط زیست توسط رسانه ملی اعتراض داشته باشد؛ در حد یک رسوایی رسانه ای است. اما باید پذیرفت که رسوایی امری عادی شده است.

تنهاست! نه در محیط زیست، در تاریخ هم تنهاست.
در روایت واقعی از تاریخ تسخیر لانه تنهاست.
او را خواهر مری می خوانند. مأمور MI6، یک فرار رو به جلو!
آن ها که بهترین برنامه ها را برای فروپاشی اقتصادی و محیط زیستی و سیاست خارجی ایران حمایت کردند، با چنین ادبیاتی از او انتقام می گیرند.

بیش از سه دهه پیش، در شمار دانشجویان پیرو خط امام لانه جاسوسی آمریکا را تسخیر کرد.
13 آبان 58؛او بود؛ بیطرف بود؛ میردامادی بود؛ عبدی بود؛ حجاریان بود؛ اصغرزاده بود و .....

او آن روز چهره نشد؛ 
آن ها همه، هنوز هم با هم هستند. اما امروز ابتکار بیش از همه یارانش می درخشد. در سال 94، او تنها روایت صادقانه از تاریخ تسخیر لانه جاسوسی آمریکا را ارائه می دهد.
مسلط به زبان انگلیسی بود؛ برای او که هزاران صفحه از اسناد جاسوسی و بحران آفرینی های آمریکا را در ایران پس از انقلاب خوانده تأیید حرکت دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی جای تردید باقی نگذاشته است.
او که اسناد آمریکا را بی واسطه خوانده است، از پیشینه خود دفاع می کند؛ بی آن که از رادیکالیزم دفاع کند.

تاریخ نگار نیست!
فرزند دکتر محمد تقی ابتکار؛ استاد فقید دانشکده مهندسی دانشگاه تهران؛ با رانت سیاسی علوم سیاسی را در اروپا و آمریکا نخوانده.
اما او از استادانی که هنوز دوست دارند تاریخ را مهندس گونه تحلیل کنند - یک مدل ریاضی با متغیرهایی فروکاسته شده و محدود ارائه بدهند و انبوه متغیرهای زمینه و زمانه وقوع پدیده ها را نادیده بگیرند - بهتر تاریخ را تحلیل می کند.
برای این که او در زمینه ای از تاریخ سخن می گوید که خود بخشی از آن است.

ابتکار درست همان شخصیتی است که باید محل تأمل گروه های تاریخ و ایران شناسی و اسلام شناسی باشد. او یک پرسش بزرگ است؛ چگونه بانوی صلح و محیط زیست؛ او که نامش با صلح و مدارا و اصلاحات پیوند خورده است؛ امروز از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و به گروگان گرفتن کارکنان آن دفاع می کند؟

او که روزگاری در گزارش های رسانه های بین المللی در رده جریان های رادیکال توصیف می شد؛ اکنون هم در تقابل با تروریسم و جریان های رادیکال جهان اسلام سخن می گوید و هم از پیشینه خود در تشخیر لانه جاسوسی آمریکا دفاع می کند.
هم در ستایش ظریف سخن می گوید؛ هم در نکوهش سلفی گری؛ که گاه مسلمانی را به شرمندگی می کشانند و گاه دیگر انسانیت و حقوق بشر را به قربانگاهی سیاه می برند.

نکته ای ناگفته باقی مانده است. ابتکار نگران است. نگران از این که در روایت تسخیر لانه، تاریخ تحریف شود؛
و آنگاه ظریف قربانی تحریف تاریخ شود.
روایتش را از ظریف و از دانشجویان پیرو خط امام به تنهایی توضیح می دهد. 
گویی رادیکالیزم در ایران به گونه ای حرفه ای برای مصادره به مطلوب اندیشه ی «امام خمینی» آموزش دیده است.
ده ها سال گذشت تا غرب و مطالعات اسلام شناسی و تاریخ معاصر دانشگاه های غربی بدانند که امام خمینی نه ادامه جریان واپس گرایی؛ که ظهور نظریه های نوگرایانه در اصول فقه و شکوفایی نوگرایی بر ضد بنیادگرایی معاصر خویش بود.
ده ها سال گذشت تا آبراهامیان اعتراف کند امام خمینی بنیادگرا نبود.

پرسشی از وزیر علوم:
چند سال باید بگذرد تا پروژه های پژوهشی رشته های تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه های ما بتوانند به این درک برسند که اشغال لانه جاسوسی آمریکا را باید به مثابه یک استثنا در اندیشه و رویکردهای امام خمینی و دانشجویان پیرو خط امام مورد مطالعه قرار دهند؟ در حالی که این موضوع، هم در اغلب مطالعات ایرانی و هم در اغلب مطالعات غربی به عنوان یک قاعده مورد تحلیل قرار می گیرد.
ابتکار به نسل جدید، استثنا بودن یک حرکت را توضیح می دهد.
استثنایی که تمام قد از آن دفاع می کند؛ اما، تنها در قامت یک مدافع، و نه یک مهاجم.

نسل نخست انقلاب به رغم آنکه در دوره خود، هم از منظر عملی و هم از منظر تئوریک نسلی استثنائی و بس پرکار بودند؛ امروز در پاسخ به چنین پرسش هایی کم کار و خموده به نظر می رسند!
این مصیبت است، که باعث می شود؛ رادیکالیزم، در تلاش برای مصادره به مطلوب مشروعیت امام خمینی و نسل نخست انقلاب برآید؛ آن ها را از گذشته شان جدا کند؛ و خود را استمرار گذشته آن ها توصیف کند.
آن ها بس حرفه ای، قرائت هایی از امام خمینی ارائه می دهند که امام خمینی را در قامت یک رادیکال و افراط گرا و همه آنچه که او و دستگاه فقهی ـ فکری او نقطه مقابلش بوده است نمایش می دهد و از او منطقی می سازند که تنها، تقابل با مذاکره و دیپلماسی معنی می دهد. این روندی است که برای قربانی کردن ظریف و تخریب مذاکره و صلح، کارکردهای فراوانی دارد.


ابتکار به درستی دغدغه وطن داشت. همچنان که بازرگان هم داشت. اما بازرگان ظریف نبود. همچنان که ایرانِ دوران ِ بازگان، ایران ِدورانِ ظریف نبود. نه قدرت ایرانِ دورانِ ظریف همچون ایران دوران بازرگان ثابت شده بود و نه بازرگان همچون ظریف صراحت و فن مجادله با وزیر امور خارجه آمریکا را داشت.
امام خمینی هیچ تعارفی در نکوهش و ایستادگی در برابر منطق سلطه و خیانت های آمریکا نداشت؛ اما او هرگز همچون رادیکال ها، منطق بستن باب مذاکره را دنبال نمی کرد. او می گفت:


«اگر پیاده شد آقای کارتر از آن عرشی که دارد، آمد روی زمین نشست، با ما زمین نشین ها تفاهم کرد، ما هم با او تفاهم می کنیم.»(صحیفه امام، ج‏11،ص: 304)


سلفیان رادیکال اما، هرگز چنین گزاره ای را نمی پذیرند.
معنای طالبان با انفجار برج های دوقلوی آمریکا و تروریسم گره خورده است. منطق امام خمینی اما، تأکیدی فراوان در عدم دشمنی با ملت آمریکا و دشمنی با موقعیت استکباری آمریکا دارد(همان). سیاست های دولت آمریکا به مثابه سردمدار نظام سلطه و زور و تحقیر کشورهای توسعه نایافته همانا؛ مظهر زور و استبداد و تجلی شیطان صفتی در روابط بین الملل است.

منطقی که امام خمینی خطاب به کارتر نقل می کند؛ درست همان چیزی است که هنگام مذاکره ظریف با جان کری؛ یک ایرانی احساس می کرد تحقق یافته است.

روزهای سخت لوزان را به یاد می آورم. خبرنگاران همه خسته و گاه ناامید.
لحظاتی که مذاکرات همواره در جوار مرز بن بست و شکست حرکت می کرد. وزرای خارجه ای که لوزان را ترک می کردند و کری سرسختانه یک بار دیگر تلاش می کند؛ همه را گرد هم آورد.

این سرسختی ظریف است که در مذاکره ظریف ـ کری؛ اوباما را از عرش خودشیفتگی و جاه طلبی آمریکا به پایین می آورد؛ کری را به کنش وا می دارد تا مطالبات ایران برای نخستین بار در عرصه دیپلماسی بین الملل به رسمیت شناخته شود و شکافی که دیواره های سخت جاه طلبی آمریکا در مراحل انقلاب ایران و سیزده آبان 57 برداشته بود هرچه آشکارتر و عمیق تر نمودار شود. 

ابتکار می گوید؛ این برای نخستین بار است که آمریکا ایران را به رسمیت می شناسد.
این گزاره تراژدیک دکتر ابتکار در عین سادگی اش و روایتی که از ظلم های آمریکا در حق ملت ایران دارد؛ حکایت از وقوع پارادایم شیفتی در روابط بین الملل دارد که برای نخستین بار رخ می دهد.

مذاکرات ظریف ـ کری، پارادایم شیفتی در روابط بین الملل بود که نشان می داد؛ این امکان وجود دارد، کشوری بر پایه اراده ملی خود؛ در برابر نه یک ابرقدرت، که مجموعه ای ازقدرت های جهان؛ به هویت واقعی خویش بیندیشد و مذاکره ای مستقل را دنبال کند. 

ظریف دانسته است که باید منطقی مستقل و بومی را برای سیاست خارجی ایران ابداع کند. ظریف نقطه به هم رسیدن تکنوکراسی و رویکرد استقلال طلبی در سیاست خارجی است.
ظریف؛ پیوند تکنوکراسی و آرمان در منطقه است. او قدرت و نفوذ منطقه ای ایران را بی دلیل نفی نمی کند. به جای چالش با دشمنان ایران در عرصه روابط بین الملل، به چالش با آرمان ها بر نمی خیزد. او زاده دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. آموخته است که به جای ستیز با آرمان های جمهوری اسلامی، می توان ظرفیت های آرمان را تبدیل به فرصت کرد و پیوند واقع گرایی و آرمان گرایی را از روی آرمانی آن بنیان گذاشت.

 او دانسته است که خمینی؛ یعنی مردی که یک اعلامیه او تبدیل به روز جهانی قدس در جهان اسلامی می شود. او قدرت و نفوذ منطقه ای ایران را می شناسد؛ آن را نفی نمی کند؛ بلکه از آن ابزارهای چانه زنی خود را در روابط بین الملل می سازد.

ظریف عمیقا مرد مذاکره است؛ اما مرد شاخص مذاکره در ایران، همانا مرد شاخص اعتماد به نفس ایران اسلامی است. او می تواند مذاکره کند؛ بی آنکه احساس اعتماد به نفس ایرانی مخدوش شود و بی آنکه هویت و شخصیت مستقل سیاست خارجی ایران تخریب شود.
او به همان اندازه که مرد مذاکره است؛ سرسختی و اعتماد به نفس را در کشاکش مذاکره به نمایش می گذارد.
ظریف اقتضائات خاص بدنه سیاست خارجی و امنیتی ایران را می شناسد. می داند که مرزهای امنیتی ما در خط مبارزه با داعش است. می داند که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی، خواه نا خواه صهیونیزم؛ نقطه مقابل و متضاد با امنیت ایران معنا داده است. می داند که جای امنیت و ضد امنیت در نظام بین الملل بعداز انقلاب ایران عوض شده است. او اما می داند که ایران قدرتمند امروز می تواند مذاکره ای را با آمریکا حتی در تقابل با صهیونیست ها به پیروزی برساند. 
او در عصری زندگی می کند که محمود دولت آبادی، رمان نویس برجسته ایرانی،‌ او و قاسم سلیمانی را هم وزن هم می ستاید و ظریف، قبل از محمود دولت آبادی درس قدرت در نظام بین الملل را خوانده است و بیش از او معنای قاسم سلیمانی را می فهمد.

ابتکار به نکته ای اشاره می کند که شاید پیامی است بیشتر، برای فهمیدن ظریف، تا برای فهمیدن حرکت خودش در لانه!
او می گوید: آمریکا تا همین مذاکرات هسته ای اخیر رژیم ایران را به رسمیت نمی شناخت و به دنبال تغییر رژیم بود. در همین مذاکرات اخیر بود که آمریکا دست از ادعای خود مبنی بر تغییر رژیم حاکم ایران برداشت؛ مشکل ما آن زمان با آمریکا بیشتر بود. دولت آمریکا رسما مقابل انقلاب قرار داشت و علنا برای تغییر رژیم تلاش می کرد. دولت بازرگان هم می دانست آمریکا به دنبال سرنگونی است، اما می خواست از طریق مذاکرات تصمیم آمریکا را عوض کند اما آن زمان شرایط کنونی وجود نداشت تا آمریکا ناگزیر تصمیم اش را عوض کند. ولی امروز شرایط ما نسبت به اول انقلاب به کلی تغییر کرده است. حالا می توانیم با قدرت مقابل آمریکا دور میز مذاکره بنشینیم.
او سعی می کند به نسل من بفهماند که نه ظریف بازرگان است نه آن روز پارادایم شیفت امروزین در سیاست خارجی آمریکا پدید آمده بود.

بازرگان مرد تک منظوره مداراست. زندگی او، تنها و سراسر در بستر آرامش سیاسی معنا می دهد؛ آنچه که او هرگز شانس دستیابی به آن را در زندگی خود نداشت. او هرگز معنای چالش قدرت را آنگونه ظریف در دیپلماسی خوانده و در تجارب بین الملل آموخته، نخوانده است. بازرگان مرد مدیریت بحران نیست. نه در روزهای بحرانی انقلاب و نه در روزهای آشفته و شگفت پس از انقلاب.
آنگاه که امام خمینی از دولت موقت می خواهد که ارتش را برای بستن مرزهای کردستان و جلوگیری از ورود سلاح به کردستان ببرد (صحیفه امام، ج‏7، ص: 278) و (صحیفه امام، ج‏13، ص: 47)؛ هیچ گاه در انتقال ارتش به کردستان به نتیجه نمی رسد. کردستان، اما در نبود نیروی کافی ارتش و قدرت دولت مرکزی، آتش و خون بالا می آورد.

همچنان که وقتی از ماه ها قبل می داند که ارتش عراق تدارکات و تحرکات فراوانی در پشت مرزهای ایران دارد؛ باز هم در آرامش و سکوت به سر می برد و به راه حل های دیپلماتیک در کنترل صدام می اندیشد. در تلقی صادقانه ی او، به درستی برای حل همه چیز، باید از ابزار  دیپلماسی استفاده کرد. اما، «تنها» با دیپلماسی، حتی اگر طرف مقابل آتش و خون و شمشیر را با هم درآمیخت؟!
جهان معاصر او اما، چنین مروتی ندارد. او به دیپلماسی می اندیشد؛ صدام به کشورگشایی و آمریکا به کودتا و تضعیف و فروپاشی دولت و نظام برآمده از انقلاب اسلامی. در باور ابتکار و دانشجویان پیرو خط امام اما، در دنیایی که به کلی همه مناسبات آن تغییر کرده و مفهوم امنیت و ضد در روابط دیپلماتیک آن تغییر کرده است؛ آمریکا هیچ گاه وقوع کودتا و فروپاشی دولت انقلاب را به دولت بازرگان ترجیح نمی دهد. 
قبل از تسخیر لانه فرضیه دانشجویان، آن بود که رد پای اراده آمریکا در تمامی بحران های دیده می شود. تسخیر لانه و انتشار اسناد سفارت اثبات این فرضیه بود. 

ابتکار اما، در روایت خود آن گونه که باید موفق نمی شود. معاصران او، نه ارتباطی با شبکه های اجتماعی داشتند؛ نه تجربه کار با دوربین های فیلمبرداری گرانقیمت. در دنیای جوانی او خبری از اینترنت نبود. دوربین اساسا انحصاری سینما و تلویزیون بود.

سربریدن با موزاییک و آجر در ستیزه جویی ها و جنگ داخلی کردستان هیچ گاه همچون جنگ رسانه ای داعش به تصویر کشیده نشد. تصویرهایی که گاه به مراتب زشت تر و خشونت بارتراز تصاویر شبه سینمایی خشونت های داعش بود.
و دکتر ابتکار اکنون نمی تواند التهاب خودرا از تعدد درگیری های نظامی جدایی طلبانه ماه های آغازین انقلاب به مخاطبانش منتقل کند.
او نه تصویری در اختیار دارد؛ نه ویدئویی تا بتواند آن را به نمایش درآورد و التهاب و نگرانی روزهای جوانی خود را از امکان فروپاشی نظام به مخاطب خود منتقل کند.
همزمان که ستیزه جویان «فداییان خلق» در کردستان سر می بریدند تا متهم به ناتوانی و تئوری زدگی نشوند؛ دانشجویان پیرو خط امام، سفارت آمریکا را کانون بحران آفرینی و مغز متفکر جریان هایی جنگ طلب ارزیابی می کنند. این ارزیابی تنها بعداز انتشار ده ها جلد از اسناد محرمانه آمریکا ثابت شد.
آمریکا در چشم ایرانی، تنها، عامل کودتا علیه دولت ملی مصدق و مدافع و حامی دیکتاتور ایران نبود؛ او پس از پیروزی انقلاب چشم امید به جنگ های داخلی برای تضعیف دولت مرکزی بسته بود.
دفاع از انقلاب مفهوم کانونی است که ابتکار برای حرکت خود توصیف می کند. 
ابتکار به نسل آینده می آموزد که دفاع؛ ممکن است؛ دربردارنده یک حرکت رادیکال باشد؛‌ اما رادیکالیزم؛ استثنای یک دفاع نیست؛ بلکه استمرار تهاجم است. رادیکالیزم، هویت خود را با تهاجم و در تقابل مذاکره تعریف می کند. و  نفی مطلق مذاکره را منطق و هویت خود می داند. تنها رخ دادن یک واقعه رادیکال نشان دهنده ایدئولوژی رادیکالیزم نیست.

وحشت بر جاده های کردستان خیمه زده بود. ستیزه جویان و جدایی طلبان سرها را می بریدند. در ذهن دانشجویان تهران نقش می بندد؛ نکند انقلاب سر بریده شود؟ آمریکا کودتاهای مختلف را در آستین خود نهفته دارد.
آتش و خونی که تقریبا دامن تمامی نقاط مرزهای ایران را گرفته بود؛ مفهوم دفاع را برجسته می کند.

ابتکار تفاوت نگاه خود با بازرگان را در مذاکره کردن و رویکردهای دیپلماتیک نمی داند؛ او سخت منتقد رادیکالیزم است؛ اما، یادآور می شود که: «دولت با حسن نیت می خواست از طریق مذاکرات تصمیم آمریکا را عوض کند و این در حالی بود که سفارت آمریکا کانون بحران بود.»
تسخیر لانه در واقع محصول پاسخ ندادن به تقاضای مدیریت بحران و در پی پارادایم شیفتی در سیاست خارجه بود که تعارف در دیپلماسی ای که جای سفارت را با مرکز فرماندهی کودتا عوض می کند؛ کنار بگذارد. سویه ای برعکس، به جریان تحقیر کشورهای توسعه نایافته از سوی ابرقدرت ها ببخشد. لانه روایت سلسله پی درپی شکست ها و بدبیاری ها و تحقیر کارتر و دولت آمریکاست.
کارتر به همان اندازه که پس از پیروزی انقلاب با پذیرش شاه دیکتاتور به دنبال حفظ مناسبات و پرستیژ ابرقدرتی خود و تحقیر ملت و انقلاب ایران بود؛ طعم تلخ تحقیر و شکست را تجربه کرد. 
ایران پس از انقلاب، ده ها هزار نظامی مستشار نظامی آمریکا را به راحتی راهی آمریکا می کند؛ اما آنگاه که آمریکا با پذیرش دیکتاتور ایران به خاک خود؛ بنای تحقیر و چالش با انقلابیون ایران را می گذارد؛ درست نتیجه ای برعکس نصیب آن می شود.
پدیده تسخیر لانه پارادایم شیفتی است که از تز موازنه منفی جبهه ملی و ایده نزدیک شدن به آمریکا در مقابل شوروی؛ به تز استقلال در سیاست خارجی و مجادله بدون تعارف با جان کری و اوباما حرکت می کند. این ترجمان منطق نه کلاه آمریکا نه کلاه شوروی است که امام خمینی بر آن تأکید داشت و این درست همان چیزی است که در منطق مذاکرات ظریف در لوزان و وین دنبال می شود؛ طوری که هیچ ایرانی ای احساس نمی کند ظریف از جان کری ترسی دارد و در مجادله ای دیپلماتیک حتی از فریاد کشیدن بر سر زیاده خواهی های او نگرانی ندارد.

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، واکنشی است به رفتارهایی که بی توجهی به بحران زا بودن ماهیت فعالیت های سفارت آمریکا را در سال 58 به ذهن متبادر می کرد. سفارت آمریکا، پیش از 13 آبان 58 نیز مورد هجوم نیروهای سیاسی دیگری قرار گرفته بود و درست بعداز ورود دیکتاتور ایران به آمریکا وزیر امور خارجه ایران تلویحا درباره تضمین ناپذیری تأمین امنیت سفارت آمریکا به این کشور هشدار می دهد. شاید اگر به گونه ای رسمی از سوی دولت موقت، تقاضای تعلیق فعالیت های سفارت و تحت کنترل قرار گرفتن ارتباطات و رفتارهای جساسوسی آن صورت گرفته بود؛ سفارت آمریکا به تصرف در نمی آمد. اما دانشجویان پیرو خط امام، چشم انداز چنین عملکردی را پیش روی خود نمی دیدند. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا از این منظر نیز حرکتی استثنایی تلقی می شود که نه نظام جدید و قانونی ایران شکل گرفته بود و نه دانشجویان انقلابی، با مقامات دولت موقت یا رهبر انقلاب ایران، مشورت و رایزنی ای داشتند.
لانه جاسوسی آمریکا تعداد کارکنانش را صدها نفر کاهش است؛ اما حتی 50 نفر از آن ها برای هدایت طرح های کودتا در ایران کافی هستند و دولت موقت نه در پی کنترل بحران فعالیت های امنیتی آمریکا در ایران، که تنها در پی مذاکره است.
سفارت آمریکا و فیزیک و ساختمان و عناصر و افرادش امنیتی اش در بستری معنا می دهند که نه اینترنت وجود دارد و نه شبکه های ماهواره ای. اما سابقه ای وجود دارد از فعالیت ده ها هزار مستشار نظامی آمریکا در ارتش ایران و همچنین روابط تنگاتنگ سیا و ساواک، دو دستگاه امنیتی آمریکا و ایران ماقبل انقلاب.
در این شرایط سفارت آمریکا یک ساختمان و فیزیک ظاهری سفارت نیست. ارگانی است که بهترین شناخت را هم از ارتش و هم از عناصر جاسوسی و امنتیتی ایران دارد؛ سفارت آمریکا در ایران می تواند کانون بحران سازی برای انقلاب تازه تأسیس ایران باشد.
ابتکار می گوید: «ما معتقد بودیم که آمریکا در ایران سلول های خفته ای دارد که در زمان مناسب از این نیروها و افراد برای تغییر جهت انقلاب و صدمه زدن به آن بهره می گیرد. این تعبیر سلول های خفته را آمریکا بعدها علیه طالبان به کار برد. تنها جریان احمدی نژاد و دوستان اش که در آن طیف قرار داشتند معتقد به تصرف سفارت شوروی بود. آنها مخالف حمله به سفارت آمریکا بودند و حتی در مقطعی تهدید کردند که شما را لو می دهیم. آن طیف اصلا در جریان گروگان گیری نبود اما دانشجویان تصمیم خود را گرفته بودند تهدید آنها فایده ای نداشت. از نظر ما ورود شاه به آمریکا مفهوم داشت. جریان راکفلر که به دنبال تغییر در ایران بود عملا ورود شاه به آمریکا را مدیریت می کرد. اصلا انگلیس در شرایط آن روز مطرح نبود.  » 
 
ابتکار، همان دانشجوی خط امام - که به گفته خود - اکنون متهم به عنوان خواهر مری می شود، دردمندانه می گوید: «واضح بگویم دانشجویانی که سفارت آمریکا را تسخیر کردند نگران آینده سیاسی خود یا جناحی که آن را نمایندگی می کردند نبودند؛ آنها با شرایط یک انقلاب ناپایدار روبرو بودند. بنابراین هر کاری می کردند که این انقلاب حفظ شود. در ماه های آغازین انقلاب به شکلی غیرطبیعی سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان آشفته شده بود. هر تحلیلگر سیاسی هم بود به این نتیجه می رسید که این انقلاب در شرایط ناپایداری به سر می برد. در این میان و با توجه به تجربه گذشته تنها اقدامی که به نظر دانشجویان می رسید از میان بردن یکی از سر حلقه های مرتبط با کودتای قریب الوقوع بود و همگان دیدند با تصرف سفارت آمریکا و اسنادی که به دست آمد چقدر تحلیل ها درست بود. »
او تصریح می کند که در مقابل این توطئه، تنها کاری که می توانستیم انجام دهیم که موثر باشد از میان بردن مهم ترین حلقه کودتا بود. با این تحلیل اقدام به تصرف سفارت برای چند ساعت شده بود و گمان نمی رفت گروگان گیری 444 روز ادامه پیدا کند. ما به دنبال شکستن هیمنه آمریکا بودیم و البته در این مورد موفق شدیم.

همه سخن ابتکار در این است که در منطق پیروان امام خمینی، تسخیر سفارت آمریکا یک استثنا بود ؛ نه یک قاعده!
نکته ای که امروز نه در نقدهای منتقدان و نه در تمجیدهای تحریف گران، همچون روایت های صادقانه‌ی ابتکار بیان نمی شود.
او توضیح می دهد که فضای دیپلماتیکی که در آن به سفارت انگلیس حمله می شود و دانشجوی پیرو خط امام خمینی مأمور ام آی سیکس خوانده می شود؛ از جنس دنیای او نیست و ارتباطی با دوستان فراموش شده اش ندارد.
او می خواهد ما را به این نتیجه برساند که تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای کنار گذاشتن دیپلماسی و بر ضد دیپلماسی نیست.
اما در شرایط جنگ و بحران و کودتا، دیپلماسی، «هم»، به کار می آید. اما، نه دیپلماسیِ «تنها»!
برای ابتکار پرواضح است که در منطق امام خمینی این حرکت به مثابه حرکتی دفاعی و البته استثنایی تلقی می شود. و آنگاه که برخی می خواهند حرکتی دفاعی را به یک قاعده تهاجمی کنند و با تسخیر سفارت انگلیس آن را ناشیانه و تحریف آمیز بازسازی کنند؛ از منظر ابتکار مضحک می شود. او سخت می خندد بر این تحریف ناشیانه تاریخ و ذهن هایی که ناشیانه تر آن را باور می کنند.

معنای کودتا را همه می فهمیم؟ دو قدم آن طرف تر، مصر، سرنوشت بهار عربی! 
 چرا بهار عربی؟ بهار دولت ملی خودمان!
کودتا همان است که مصدق، نخست وزیر دولت ملی ایران را از نخست وزیری به حصر خانگی برد. معنای حصر نخست وزیر را می فهمید؟ آن روز آمریکا کودتا کرد و مصدق حصر شد و امروز اوباما می گوید ما در این حرکت اشتباه کردیم. اشتباهی که آن ها درست در نخستین ماه های پس از انقلاب هم قصد آن را داشتند.

ابتکار، حمله به سفارت انگلستان را اشتباه بچه گانه ای می خواند و تصریح می کند: «شرایط ما در آغاز انقلاب و کوران آن دوران با امروز متفاوت است. در سال های پس از انقلاب حاکمیت ملی ما تثبیت شد و هیچ قدرتی حق دخالت در امور ایران را نداشت. اما در سال 58 آمریکا عملا در ایران مشغول توطئه بود. به نظرم وقتی ما دارای حاکمیت ملی قدرتمند هستیم، حمله به یک سفارت کار درستی نیست. آنچه در رابطه با سفارت انگلستان صورت گرفت به نوعی نادیده انگاشتن حاکمیت ملی ما بود. ادعای اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران پس از 30 سال ممکن است تحت سلطه انگلستان قرار گیرد خنده دار و دور از واقعیت است. معتقدم در حمله به سفارت انگلستان شبیه سازی دور از واقعیت و بچگانه ای صورت گرفت. این مسئله با وقایع سفارت آمریکا قابل مقایسه نیست. البته شاید برخی در جناح راست تصور می کردند می توانند شبیه به آنچه که تحت عنوان استکبار ستیزی در خط امام (ره) و جناح چپ در سال های ابتدای انقلاب رخ داده بود را بازسازی کنند. اما تحلیل آنها در خصوص حمله به سفارت انگلستان اشتباه بود.»

ابتکار از کودتا می گوید برای این که دفاع در برابر کودتا تبدیل به تهاجم تعبیر نشود و با مشروعیت گرفتن از آن حرکت؛ حمله مضحک به سفارت انگلیس بازسازی نشود. برای این که ظریف قربانی نشود و او را به دروغ مخالف امام خمینی جلوه ندهند.
او استدلال ها و اطلاعاتش را برای اثبات این که کودتایی در راه بود و قرار بود انقلابی استثنایی از اوج قدرت به رسوایی جنگ های داخلی همچون سوریه امروز کشیده شود می گوید تا نسل جدید بدانند ابتکار امروز و ابتکار دیروز هیچ تفاوتی ندارند. برای این که بدانیم لانه، استثنایی بود که هرگز امام خمینی اجازه قاعده شدن آن را نداد.
برای این که به اشتباه، ظریف را که همان سیاستِ خارجیِ منطبق بر اقتدار مورد نظر امام خمینی در سیاست خارجی است؛ مخالف امام خمینی نپنداریم.
ابتکار تنهاست. امروز او به تنهایی تلخی هایی مفهوم کودتا را برای نسل جدید درس می دهد و دانشگاه ها و عالم علوم انسانی در سیطره پزشکان و دکتر مهندسانی که هیچ گاه نتوانسته اند معنای علوم انسانی و اهمیت آن را بفهمند. تنها دکتر معین بود که فهمید و موسسه توسعه علوم انسانی را درک کرد و سمینار های مشروطه پا گرفت. اما امروز نیازمند سمینارهای درک تفاوت میان رادیکالیزم و دفاع در بحران هستیم.

سوء استفاده و تحریف تاریخ تسخیر لانه، یک بحران خطرناک نظری برای ایران و مطالعات ایران شناسی است.
در تلاشند برای متهم کردن ظریف و مذاکره؛ آن ها می کوشند دوگانه بازرگان ـ دانشجویان پیرو خط امام را در قالبی تحریف شده همان دوگانه اصول گرایی ـ اصلاح طلبی جلوه دهند. ابتکار را محدود می کنند؛ برای این که او هم شاخص دانشجویان پیرو خط امام است هم شاخص زنان اصلاح طلب هم مدافع اصلاحات هم مدافع سیزده آبان برای اینکه او نه دیروز نه امروز مخالف با مذاکره نیست؛ او نگران از خالی بودن ایران 58 از مدیریت بحران بود. 

ابتکار یک استاد علوم انسانی نیست؛ اما برخلاف برخی استادان علوم انسانی که با رانت از مهندسی به عالم علوم انسانی درآمده اند؛ علوم انسانی و تاریخ را حداقل در مسأله ای که خود با آن درگیر بوده است می فهمد.
او گام به گام ما را به این درک نزدیک می کند که عالم علوم انسانی و تفسیر، عالم ریاضی و فرمول و مدل های تقلیل یافته نیست. متغیرها انبوه است! شرایط متغیر و معنای واژگان سیال. واژگان همچون انسان ها رشد می کنند و در هر بستری واکنشی و معنایی خاص خود دارند.
او ما را به 13 آبان 58 می برد و به درکی از کودتا می رساند : فقط 8 ماه از پیروزی آن انقلاب بزرگ گذشته بود؛ ما نه قانون اساسی داشتیم و نه مجلس شورای اسلامی. آنچه کشور را به صورت قانونی کنترل می کرد شورای انقلاب و دولت موقت بود. آگاهان می دانند که تمام سیستم های امنیتی کشور کاملا دگرگون شده بود و به معنای درست تر اصلا وجود نداشت. تنها نیروی امنیتی و انتظامی که آن زمان فعالیت می کرد کمیته های انقلاب بود. این تصویری از شرایط کشور در سال 58 است؛ از سوی دیگر نباید فراموش کرد که جامعه ایرانی هنوز با روحیه انقلابی بالا حاضر به کار و تلاش بودند، اما کشور در التهابات، ناآرامی و ناپایداری گسترده ای به سر می برد. ما در کشوری هستیم که 25 سال پیش از رخ دادن انقلاب 57 یک کودتا با مدیریت سرویس های جاسوسی و امنیتی در جریان ملی شدن نفت و دولت مصدق را تجربه کرده بود. اینکه برخی از افراد می گویند کودتایی درکار نبود اطلاعات درستی ندارند. سرویس های جاسوسی CIA و اینتلجنت سرویس انگلستان کودتایی موفق را در ایران اجرا کردند و اتفاقا برای انقلاب اسلامی هم برنامه داشتند. چنانکه پیش تر در بیش از 40 کشور جهان ایده کودتا برای متوقف کردن انقلاب ها را دنبال کرده بودند. بنابراین پیش بینی دانشجویان خط امام (ره) درمورد رخ دادن کودتا پیش بینی درستی بود. ما که در تاریخ ایران یک بار کودتا را تجربه کرده بودیم نمی توانستیم خوشبینانه تکرار آن را به نظاره بنشینیم. اینها مسائلی است که لمس اش این روزها برای مردم بسیار سخت است. بنابراین برای تحلیل در مورد شرایط 13 آبان 58 لازم است در کوران انقلاب قرار بگیریم و واقعیت های آن روزگار را درک کنیم. 
مفهوم کودتا همان مفهوم کانونی ای است که تمام معنای تسخیر لانه را تغییر می دهد و دگرگون می کند؛ وقتی این مفهوم و وجه دفاعی 13 آبان فراموش می شود؛ آنگاه بازار تهاجم و رادیکالیزم و مشروعیت بخشی دروغین به سفارت انگلیس رونق می یابد و بعد ظریف متهم می شود و بعد اصلاحات قربانی!

ابتکار برقرار کردن میان تسخیر لانه و استعفای دولت موقت را مورد تردید قرار می دهد و می گوید: «دولت موقت، سه بار قبل از حادثه تسخیر سفارت آمریکا به دلایل متعدد تصمیم به استعفا گرفته بود. حادثه تسخیر سفارت تنها بهانه ای برای تکرار درخواست آنها شد. بارها بعد از این حادثه مرحوم مهندس بازرگان به دلایل متعدد استعفای خود و دولت اش اشاره کرده بود که ما مشکلات زیادی داشتیم، عملا دخالت ها در کار دولت موقت زیاد بود و ما دنبال بهانه برای استعفا بودیم و تحلیل دانشجویان، تصمیم گرفتیم تنها برای چند روز سفارت آمریکا را تسخیر کنیم تا زنجیره اصلی مقابله با انقلاب را پاره کنیم و مانع ارتباط حلقه های مختلف کودتا با یکدیگر شویم. واضح بود که هر کشوری بخواهد در مقابل سلطه شرق و غرب بایستد نابود خواهد شد.»

او اکنون نمونه هایی برای اثبات مدعای خود دارد و با ارجاع مخاطبانش به آن ها می گوید: «شما به وضعیت دیروز و امروز کشورهای خاورمیانه را نگاه کنید. وضعیت عراق امروز را ببینید. صدام حسین تنها حق خود را به خاطر جنگ 8 ساله علیه ایران طلب کرد. پیش تر آمریکا برای تصرف کویت و دست اندازی به خاک آن کشور به عراق چراغ سبز نشان داده بود. اما همگان دیدند اقدام صدام حسین برای دستیابی به آنچه که به این کشور وعده داده شده بود چگونه پاسخ داده شد.»
جالب است که ابتکار همه تحلیل هایی که حرکت دانشجویان خط امام (ره) برای نشان دادن جایگاه و قدرت چپ اسلامی در مقابل بقیه نیروهای چپ توصیف می کنند نقش بر آب می کند و می گوید: «من این تحلیل را با توجه به شرایط آن روز به واقعیت نزدیک نمی دانم. اینکه دانشجویان خط امام (ره) بخواهند چپ اسلامی را به واسطه تسخیر سفارت در مقابل دیگر گروه های چپ قرار دهند واقعا دغدغه دانشجویان تسخیر کننده سفارت نبود. ما انقلاب شیلی و رخدادهای پس از آن را دیده بودیم و می دانستیم که سرویس های جاسوسی ایالات متحده امریکا در مقابل ایران بیکار نخواهند بود. این رویکرد آمریکا در قبال انقلاب ها امروز هم ادامه دارد. همگان دیدند که آمریکا با انقلاب مردم مصر چه کرد و چه بلایی بر سر این کشور آورد. اکنون دولتی به شدت امنیتی بر کشور مصر حکم فرماست که در واقع با یک کودتای نظامی بر سرکار آمده است. این ترس و تجربه در میان دانشجویان خط امام (ره) به دلایل سوابق متعدد آمریکا در اجرای کودتاهای متعدد در کشورهای مختلف جهان وجود داشت. بنابراین طبیعی بود که به قول شهید بزرگوار دکتر بهشتی ما به آمریکا اعتماد نداشته باشیم. »
ابتکار اما درباره طولانی شدن گروگان گیری در سفارت آمریکا یادآور می شود:« ما پیش بینی طولانی شدن گروگان گیری را نداشتیم. در تحلیل ها ممکن است برخی به این نتیجه برسند که طولانی شدن گروگان گیری اشتباه بوده است. این موضوع به نظر من جای بحث دارد، اما حمله به سفارت آمریکا و تلاش برای کنترل یک کودتای قریب الوقوع حداقل در کوتاه مدت تنها کاری بود که می توانستیم انجام دهیم.»

جهان به زودی خواهد دانست که میان حرکتی رادیکال در مواجهه با آتش و جنگ و خونریزی با مفهوم رادیکالیسم باید فرق بگذارد؛ اما شاید آن زمان برای جامعه ایران دیر شده باشد و بخش عمده ای از تحریف ها و افراط و تفریط ها سرنوشت های نامیمونی را برای ما رقم زده باشد.

عضو سابق «دانشجویان پیرو خط امام»، اکنون سال هاست که عضویت در کابینه های هم اصلاحات هم اعتدال را تجربه کرد است. او می گوید: «شرایط ایران در سال های اخیر با ابتدای انقلاب متفاوت بوده است. ما آن روزها نمی توانستیم با آن بحران ها شرایط لازم برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، مجلس و تدوین قانون اساسی را فراهم کنیم. در طول ماه های گروگان گیری البته این چتر ایمنی برای جمهوری اسلامی فراهم شد. واقعیت این است که اجازه نمی دادند جمهوری اسلامی پا بگیرد. امام (س) از آن فضای وحدت ملی بهره برد و ارکان نظام در 444 روز شکل گرفت. اما به هر حال همین امروز هم بحث ها در مورد ادامه گروگان گیری و لزوم آن در جریان است و نظرات متفاوتی در این مسئله وجود دارد. خیلی ها معتقدند که گروگان گیری باید در 24 تا 48 ساعت تمام می شد.»

ابتکار در آخرین فراز سخنانش از سویی وقوع یک چتر ایمنی 444 روزه با قطع فعالیت های کانون جاسوسی آمریکا را یک فرصت برای شرایطی تلقی می کند که تمامی ساختارهاحقوقی و انتخابات های پراهمیت نظام جدید سیاسی در همان دوره رخ می دهد و از سوی دیگر به نظریه هایی اشاره می کند که معتقدند حاکمیت استقرار نایافته ایران می توانست با کاستن از طول دوره گروگان گیری، بهره و امتیازات بیشتری از آمریکا به نفع خویش کند.

امروزه اما،‌نه روایت ها که حتی مطالعات دانشگاهی و آکادمیک درباره تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، همچنان درگیر و دار رویکردهای شوونیستی و گرایش های سیاسی ژورنالیستی است. تا کنون تعداد قابل توجهی از فیلم های مستند و داستانی را در این باره تجربه کرده ایم؛ اما واقعیت این است که هنوز روایت صادقانه ی هنرمندانه ای از زمینه و زمانه وقوع این پدیده وجود ندارد.
در آینده اما، مطالعات آکادمیک توضیح خواهند داد که هیچ واکنشی بدون تفسیر و فهم کنشی که مخاطب آن واقع شده است؛ قابل تجزیه تحلیل نیست. معنای واکنش ها بستگی عمیقی به کنش های بستری دارد که در بطن آن وقوع یافته اند. آتش تفنگ سربازی که سینه یک متجاوز به خاک و ناموس کشور را هدف قرار می دهد؛ حرکتی رادیکال نیست. گرچه شلیک تفنگ سرباز در مقابل یک راهپیمایی مسالمت آمیز حرکتی بس ناجوانمردانه و رادیکال محسوب می شود. آنگاه که در شهریور 57 به دستور گماشتگان دیکتاتور ایران سینه ده ها غیرنظامی در تظاهراتی مسالمت آمیز در میدان شهدا(ژاله) تهران گشوده شد؛‌ سرباز قهرمان، سربازی بود که از اجرای فرمان سرباز می زند و آنگاه که مرزهای کشور در آتش تهاجم نیروهای متجاوز می سوزد؛ سرباز فهرمان، سربازی بود که تا آخرین فشنگ خود می جنگد.

تفنگی بر زمین گذاشته می شود؛ در زمینه ای، معنای قهرمانی و در زمینه ای دیگر، معنای خیانت یا وارفتگی و عدم عقلانیت را می دهد. 
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا واکنشی است در مواجهه با خطر تکرار کودتا در ایران.
گذشته از تفسیرهای متفاوتی که یک حرکت در نسبت با زمینه وقوع آن می یابد. روشن است که رادیکالیزم به معنای وقوع یک واکنش رادیکال در برابر کنشی رادیکال یا رعب آور نیست. رادیکالیزم به معنای اعتقاد به استمرار حرکت های رادیکال و تبدیل به نوعی ایدئولوژی شدنِ اقدام های رادیکال است.
و ابتکار تنها روایت صادقانه امروزین است که ثابت می کند که گروگان گیری نیروهای امنیتی لانه جاسوسی آمریکا؛ در عین بی اعتقادی آن ها به رادیکالیسم و تکرار این حرکت و به مثابه حرکتی دفاعی رخ می دهد.
و این، روایت رنج های ملتی است که حتی چند دهه پس از وقوع کودتای آمریکا علیه دولت ملی مصدق، برای حفظ انقلاب خود ناگزیر از به گروگان گرفتن نیروهای سفارت آمریکا در تهران می شود.
ملتی که هرگز رادیکال و مهاجم نیست؛ اما انقلابی و مطالبه گرِ بدون تعارفِ حقوق خویش هست و می تواند میان انقلابی بودن و رادیکال بودن فاصله و جدایی بیاندازد.
شاید اگر مطالعات روابط بین الملل و مطالعات ایران شناسی غرب دقت بیشتری در شناخت این واقعیت را داشتند و می توانستند میان انقلابی بودن و رادیکالیسم جدایی بیاندازند؛ اکنون جهان گام های قدرتمندتری در مسیر صلح و حاکمیت اصول انسانی برداشته بود.
اما مشکل اینجاست که هنوز انقلاب اسلامی ایران در سایه دیگر انقلاب های جهان مطالعه می شود؛ حال آنکه انبوهی از استثناء ها وجود دارد که ماهیت این انقلاب را به رغم شباهت های ظاهری، با انقلاب های مبتنی بر رادیکالیسم در نهضت های چپ گرایانه و کمونیستی متفاوت می سازد. 
ادامه مطلب ...

هان شناسی عرفانی امام خمینی

به اعتقاد امام خمینی انسان می تواند در یک نماز حقیقی قلبش را جلوه گاه تجلّیات ربّانی کند: «تکبیرات افتتاحیه برای شهود تجلیّات است از ظاهر به باطن و از تجلیّات افعالی تا تجلّیات ذاتی ... و تکبیرات اختتامیه برای تجلیّات از باطن به ظاهر و از تجلیّات ذاتیه تا تجلیّات افعالیه است.»


از نظرامام خمینی(س)، عشق عامل  پیدایش خلق است

به گزارش پایگاه خبری و اطلاع رسانی جماران، رضا نهضت در پرتال امام خمینی به بررسی نحوه پیدایش خلق، از نظر امام خمینی پرداخت و مفاهیمی چون عشق، فنا، تجلی، فیض اقدس و مقدس را از نظر ایشان توضیح داد. و اینک ادامه این بحث را پی می گیریم.


در نوبت گذشته در ادامه بررسی جهان شناسی عرفانی امام خمینی(س) به بحث از اسما و صفات الهی پرداختیم.در این نوبت به بررسی مسئله خلقت، تجلی . فیض اقدس و مقدس از نظر امام  خواهیم پرداخت.


اعیان ثابته چیست؟


 در نوبت های گذشته،گفتیم که در اثر فیض اقدس، حضرت واحدیت پدیدار گردید. این حضرت شامل سه چیز بود: 1ـ اسماء و صفات، اعیان ثابته و استعدادهای اعیان ثابته.


اعیان ثابته؛ وجودات علمی ممکنات


اما مراد صوفیان از اعیان ثابته چیست؟ صوفی اعیان را صور اسماء الهیه می‏ دانند؛ صوری معقوله که در علم حق موجودند. این صور معقوله عبارتند از حقایق ممکنات در علم خداوند که ثابت اند و تغییر نمی‌پذیرند(عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ص 9). به عبارتی دیگر، می‌توان گفت که همه اشیاء خارجی، قبل از تحقق در عالم عین و خارج، در علم حق تعالی متحقق بوده‌اند. این وجود علمی، که در برابر وجود عینی است را «اعیان ثابته» گویند(حسن حسن‌زاده آملی، هزار و یک نکته، ،  (نکته سوم)


علم تفصیلی حق به ما سوی


درواقع اعیان ثابته علم تفصیلی حق به ماسوا، قبل از پیدایش و ظهور خارجی است. حکما و فلاسفه اما اعیان ثابته را با عنوان ماهیات می‌شناسند. این صور، تنها در علم خداوند جای دارند و هیچگاه به منصه ظهور خارجی نمی‏ رسند. آن چه که به عالم خارج راه پیدا می‏ نماید آثار و لوازم اعیان ثابته است. تمایز میان اسماء و صفات و اعیان ثابته، درحضرت واحدیت پدیدار می‏ گردد. آن ها در مرتبه احدیت یکی اند  و تمایز مفهومی میان آن ها برقرار نیست. شهود علمی ذات احدیت برای خودش، سبب پیدایش اسماء و صفات و اعیان ثابته گردید. اسماء و صفات پروردگار به منزله روح و باطن اعیان اند و این اعیان مظهر آن اسمایند. درواقع، اصل وجود را به اعتبار ظهور در ممکنات، عین ثابت گویند. قیصری دو اعتبار برای اعیان ثابته ذکر می‏ نماید: به اعتبار اول، اعیان ثابته صور و تعینات اسماء الهی اند. به این اعتبار اعیان ثابته به منزله بدن اند برای ارواح. در اعتبار دوم آن ها به عنوان حقایق وجودات خارجی محسوب می‏ گردند که درین حالت به منزله ارواح اند برای بدن(محمد داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، ص 65)


کلام شاه نعمت الله ولی درباره اعیان ثابته


شاه نعمت الله ولی، که خود از پیروان مکتب ابن عربی است، به خوبی مفهوم اعیان ثابته را در اشعارش متجلّی کرده است:


باز اعیان ظل اسماء حقند              باز اسماء ظل ذات مطلقند


 ذات او در اسم پیدا آمده                اسم در اعیان هویدا آمده


اعیان ثابته نزد امام خمینی(س)


امام نیز در آثار خویش به بررسی مفهوم اعیان ثابته پرداخته ‏است. وی اعیان ثابته را همان تعینات تجلّیات اسمائی می ‏داند که در حضرت واحدیت حاضر هستند(تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 22-23.). درواقع، هر اسمی باید برای خود عین ثابتی داشته باشد و به تبع آن مظهری نیز در عالم خارج نیازمند است( تفسیر سوره حمد، ص 79)؛ چرا که اعیان ثابته، به منزله آینه‏ ای هستند که تجلّیات تعینات را منعکس می‏ نمایند(تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 56) پس چنان که گفته شد، هر یک از اسماء الهی در حضرت واحدیت برای خود صورتی دارند که آن را عین ثابت می‏ گویند.


مراتب اعیان ثابته


اما همان طور که اسماء الهی درجات و مراتب متفاوتی دارند، صورت های آنان نیز، که همان اعیان ثابته‌اند، دارای مراتب مختلفی اند. برترین عین ثابت، همان عین ثابت انسان کامل است، که مظهر اسم اعظم الله می‏ باشد. درواقع، این عین ثابت انسان کامل است که در صورت های دیگر اعیان ظهور نموده است(مصباح الهدایة... ، ص 30 – 31). [ترجمه و چاپ موسسه ص64]


اعتبارات عین ثابت انسان کامل


امام خمینی در آثار خویش، به کرّات و به دفعات، عشق و حبّ الهی را عامل پیدایش همه عوالم دانسته است: «بدان ای طالب حق و حقیقت که حق تبارک و تعالی چون خلقت نظام وجود و مظاهر غیب و شهود را به حسب حبّ ذاتی به معروفیت در حضرت اسماء و صفات فرموده، به مقتضای حدیث شریف: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ اَنْ اعْرَفَ فخلقتُ الخلق لکی اعرف» در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتی و عشق جبلّی ایداع و ابداع فرموده، که به آن جذبه الهّیه و آتش عشق ربّانی متوجه به کمال مطلق و طالب و عاشق جمیل علی الاطلاق می باشند»

عین ثابت انسان کامل مانند فیض اقدس و اسم جامع الله، دارای دو اعتبار است. از آن جهت که روی به حضرت احدیت دارد هیچ گونه تعین، ظهور و کثرتی ندارد و در آن حضرت مستهلک و مندک است. اما از آن جهت که روی به کثرات و دیگر اعیان دارد، تعین پیدا می ‏نماید و در اعیان دیگر ظهور پیدا می‏ کند. پس امام در اعیان هم قائل به وجود خلیفه می‌شود. این خلیفه، که همان عین ثابت انسان کامل است، میان اسم الله و سایر اعیان ثابته قرار دارد و اعیان ثابته دیگر نمی‏ توانند بدون وی با اسم جامع الله ارتباط برقرار نمایند: «عین ثابت انسان کامل در ظهور به مرتبه جامعیت و اظهار صورت های اسمائی در نشئه علمی، خلیفه اعظم خداست زیرا اسم اعظم، از آن حیث که جامع جلال و جمال و ظهور و بطون است، امکان ندارد که به مقام جمعی خود بر هیچ یک از اعیان تجلّی نماید؛ چرا که آینه محدود و کدر است در حالی که آن چه مقابل آینه است دارای وسعت و صفا و عدم کدورت است. پس به ناچار آینه‏ ای لازم است که متناسب با صورت مقابل آینه باشد تا بتواند نور آن آینه را انعکاس دهد و به این وسیله عالم قضای الهی ظهور پیدا نماید.»(همان ص 35)


فلسفه آفرینش


چه عاملی باعث گردید که کثرات از آن حقیقت وجود پدید آیند؟ مگر نه آن که حقیقت وجود، وجودی بحت بود که درآن شائبه ی هیچ کثرتی نمی‌رفت؟ صوفیان برای پاسخ به این سؤال به حدیثی قدسی استناد کرده‌اند. آن جا که حضرت داود(ع) علّت خلقت خلق را از خداوند جویا می‌شود: «یا ربّ لماذا خَلَقْتَ الخَلْقَ» خداوند در پاسخ عرضه می‌دارد: «کُنْتُ کَنْزاً مخفیّاً فَاحْبَبْتُ ‌انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِکَیْ اعْرَف »( این حدیث بدون سند است. به همین دلیل عدّه‌ای آن را از ساخته‌های عارفان ایرانی می‌دانند. خصوصاً این که به جای (خفیاً) از (مخفیاً) استفاده شده است.)


سخن عارفان درباره آفرینش


در تفسیر عرفانی کشف الاسرار چنین آمده است: «داود پیغامبر در مناجات خویش گفت: الهی جلال لم یزل، منعوت به نعمت کمال، موصوف به صفت استغناء، از همه مستغنی و به نعمت خود باقی، نه ترا به کس حاجت و نه ترا از کسی یاری و معونت، این خلق را چرا آفریدی؟ در وجود ایشان حکمت چیست؟ جواب آمد که یا داود کنتُ کنزاً مخفیاً فَاجبتُ اَنْ اعرَفَ، گنجی بودم نهان، کس مرا ندانسته و نشناخته. خواستم که مرا بدانند و دوست داشتم که مرا بشناسند»(برگزیده از کشف الاسرار و عدة الابرار، ، ص 169)


دیگر عارفان نیز در آثار خویش به این حدیث اشاره داشته‌اند. سنائی متاثّر از آن می‌گوید:


گفت گنجی بدم, نهانی من/ خلق الخلق تا بدانی من 3


ابن عربی در فصوص الحکم حرکت حبّی پروردگارا را سبب پیدایش عالم می‌داند و معتقد است که اگر این حب و محبّت نبود ممکن نبود که عالم عین یا همان عالم خارج پدیدار گردد. مولوی نیز درباره علّت پیدایش موجودات می‌گوید:


گنج مخفی بد ز پری چاک کرد / خاک را تابان تر از افلاک کرد 

گنج مخفی بد ز پری جوش کرد/ خاک را سلطانِ اطلس پوش کرد


و شیخ محمود شبستری می‌سراید:


دم در ذات خود چون بود صافی / ازو با ظاهر آمد گنج مخفی 

حدیث کنت کنزاً را فرو خوان/ که تا پیدا ببینی گنج پنهان 


امام خمینی:عشق عامل ظهور حق است


امام خمینی نیز مانند سایر عارفان اسلامی، حبّ و عشق را سبب ظهور خلق می‌داند. درواقع از آن جا که حضرت حق به حبّ ذاتی مایل بود ذاتش را در آینة صفات بنگرد، عالم صفات را ظاهر گردانید. سپس با تجلیّات خویش تعیّنات دیگر، از عالم جبروت تا عالم ملک را پدید آورد(مصباح الهدایه، ص 45-44). [ص84]


اگر عشق نبود هیچ موجودی ظهور پیدا نمی کرد


به اعتقاد امام اگر این حبّ و عشق الهی نبود هیچ موجودی درعالم، ظهور پیدا نمی‌کرد و هیچ موجودی توانائی رسیدن به کمالات را نداشت. حتی آسمان نیز بر پای عشق استوار است: «فانَّ بالعشق قامت السمواتِ» (همان ص 71). [ص121]


امام خمینی در آثار خویش، به کرّات و به دفعات، عشق و حبّ الهی را عامل پیدایش همه عوالم دانسته است: «بدان ای طالب حق و حقیقت که حق تبارک و تعالی چون خلقت نظام وجود و مظاهر غیب و شهود را به حسب حبّ ذاتی به معروفیت در حضرت اسماء و صفات فرموده، به مقتضای حدیث شریف: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ اَنْ اعْرَفَ فخلقتُ الخلق لکی اعرف» در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتی و عشق جبلّی ایداع و ابداع فرموده، که به آن جذبه الهّیه و آتش عشق ربّانی متوجه به کمال مطلق و طالب و عاشق جمیل علی الاطلاق می‌باشند» ( آداب نماز، ص 288)


عشق در همه مراتب هستی وجود دارد


نکته مهمی که امام به آن اشاره دارد این است که عشق و حبّ تنها مختص به مقام ذات نیست و همه مراتب هستی، به میزان استعداد خود، از آن حظّ و بهره‌ای دارند. هر جا که محبّت و عشق کامل تر باشد ظهور آن نیز بیشتر و کامل تر است: «در برخی از مراتب حکم این محبّت و نسبت تمام تر است و ظهورش بیشتر است، مانند عالم اسماء و صفات و عالم صور اسماء و اعیان ثابته در نشئة علمی، و در برخی کمتر و کمتر تا برسد به آخرین مراتب و کمال نزول و نهایت هبوط»(شرح دعای سحر, ص 193)


جهان پرتو عشق است


در دیوان اشعار نیز امام جهان را پرتو عشق می‌داند و معتقد است که همة ذرّات عالم, از عشق نصیبی برده‌اند:



ذرهّ‌ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست / بارک الله که کران تا به کران حاکم اوست ...



... من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق /ذوالجلالی است که بر دهرو زمان حاکم اوست  


( دیوان امام، ص 62)


چرا که پرچم عشق در همه عوالم برافراشته گردیده و آدمیان و جن و ملک را گرفتار پیچ و خم خویش نموده است:


وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق / آدم و جنّ و ملک مانده به پیچ و خم عشق 

عرشیان ناله و فریاد کنان در ره یار / قدسیان بر سرو بر سینه زنان از غم عشق(همان ص 134)



بدون تردید آنان که با حافظ مأنوسند در پاسخ به این سؤال که نحوه آفرینش جهان خلقت، چگونه بود؟ این بیت جاویدان حافظ را می‌خوانند:


در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


منظور از تجلی چیست؟


قرآن و مسئله تجلی


واژة تجلّی از واژه های رایج و کلیدی درعرفان اسلامی است و عارفان بارها آن را در آثار خویش به کار برده اند. سرّ عظیم افتادن این واژه در چشم عارفان چیست؟ بدون شک این آیه نورانی قرآن که «فَلّما تجلّی ربّه لِلْجَبَل جَعَلَهُ دَکّا و خَرّ موسی صعقاً» (اعراف : 143) توجّه آنان را به خود معطوف داشته بود. این چه تجلّی‌ای بود که کوه را خرد و از هم پاشیده کرد و باعث بیهوشی موسی(ع) گردید؟ البته در جای دیگری از قرآن نیز  صحبت از تجلّی می‌شود: «والنّهار اذا تجلّی» (لیل : 2) امّا تجلّی پروردگار کجا و تجلّی روز کجا؟  به همین دلیل بود که از همان آغاز تصوّف، بزرگان آن در پی شرح و بسط معنای تجلّی بودند.


تجلی نزد عارفان


ابونصر سراج تجلّی را اشراقِ انوارِ اقبالِ حق برقلوب سالکان می دانست (ابونصر سراج, اللمع فی التصوّف, ص 310) و خواجه عبدالله انصاری برقی که عاشق از تابش آن ناتوان گردد و خواهد که وی همه جان گردد. (مجموعه رسایل خواجه عبدالله انصاری،   ص 364)


نجم الدین رازی و انواع تجلی


نجم‌الدین رازی دو نوع تجلّی برای خداوند قائل بود: تجلّی ذات و تجلّی صفات(مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد, 1373، ص 175). تجلّی ذات خود بر دو قسم است: تجلّی ربوبیت و تجلّی الوهیت. تجلّی ربوبی پروردگار همان بود که بر موسی(ع) وارد گردید و «فَلَمّا تَجَلّی رَبه لِلجَبَل جعله دکّا و خَرَّ موسی صعقاً» و تجلّی الوهیت تنها به محمّد(ص) اختصاص داشت و دیگر انبیاء از آن بهره‌ای نداشتند. نجم الدین رازی تجلّی صفات را نیز بر دو گونه می‌دانست؛ تجلّی صفات ذاتی و تجلّی صفات فعلی. صفات ذاتی خود بر دو قسم است: صفات نفسی و صفات معنوی. در اثر تجلّی صفات نفسی بود که بایزید «سبحان ما اعظم نفسی» گفت و جنید بغدادی «ما فی الوجود سوی الله» ( همان، ص 178) و در اثر تجلّی صفات معنوی بود که خضر(ع) صاحب علوم لدنی شد و محمد(ص) با یک مشت خاک لشکری را شکست داد.(همان، ص 179.)


خالقیّت, رازقیّت, احیاء و اماتت جزو صفات فعلی هستند و به ترتیب بر مریم, عیسی(ع), ابراهیم(ع) و مرید ابوتراب نخشبی تجلّی نمودند. صفت اماتت «چنان بود که مرید ابوتراب نخشبی را افتاد , در حال که نظرِ بایزید بر وی افتاد نعره ای بزد و جان داد»(همان، ص 180)


به جرأت می‌توان گفت که در میان کتب کلاسیک تصوّف، کتابی نیست که دربارة تجلّی سخن نگفته باشد. هر یک از صوفیان، ضمن تائید اقوال گذشتگان پیرامون تجلّی سعی می‌کرد براساس ذوق و دریافت های عرفانی خویش، نکات تازه‌ای را پیرامون معنای آن بیان کند؛ چنان که شهاب‌الدین سهروردی, تجلّی را تهذیب خواص می‌دانست و تأدیب را تهذیب عوام و تهذیب اولیا را تذویب نام می‌نهاد(عوارف المعارف، ص 193). به اعتقاد وی تجلّی عبارت است از رفع حجب بشریت(همان) 

امام خمینی در قوس صعود به بررسی معنای تجلّی می پردازد. در قوس صعود، تجلّی معنایی معرفت شناختی پیدا می کند، به این معنا که انسان باید با مجاهده و سیر و سلوک خود را آماده ی کسب تجلّیات الهی نماید.



تجلی نزد مولوی و محمود کاشانی


عزّالدین محمود کاشانی ضمن پذیرش تقسیمات سه گانة تجلّی، شهود تجلّی افعال را محاضره، شهود تجلّی صفات را مکاشفه و شهود تجلّی ذات را مشاهده می‌خواند(عزالدین محمود کاشانی, مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة, ص 93). مولوی نیز چندین بار در مثنوی به «تجلّی» اشاره می‌کند:


من نیم جنس شهنشه دور از او / لیک دارم در تجلّی نور از او 

چون تجلّی کرد اوصاف قدیم / پس بسوزد وصف حادث را گلیم

جامه پوشان را نظر بر گازر است / جان عریان را تجلّی زیور است

یا ز عریانان به یک سو باز رو / یا چو ایشان فارغ از تن جامه شو

ور نـمـی تـانـی کـه کـل عریان شوی / جـامـه کـم کـن تـا ره اوسـط روی 


معنای جدیدی از تجلی نزد ابن عربی


معنای تجلّی در همین‌جا تمام نمی‌شود و با محیی الدین بن عربی، معنای جدید و تازه‌ای برای آن وضع می‌گردد. تجلّی در این معنا دیگر به رابطه ویژه خواص انسان ها با پروردگارشان محدود نمی‌گردید، بلکه این بار، مفهوم تجلّی توجیه گر هستی و نظام آفرینش بود. به واسطه ی تجلّی پروردگار بود که موجودات پای به عرصه هستی نهادند و کثرات از آن وجود بحت و صرف پدیدار شدند. عبدالرزاق کاشانی، که یکی از بهترین شارحان مکتب ابن عربی است، نیز برای خداوند سه تجلّی قائل است. در تجلّی نخست، که تجلّی ذاتی نام دارد، ذات بر خودش آشکار می‌گردد و حضرت احدیت پدید می‌آید. در تجلّی ثانی اعیان ثابته پدیدار می‌گردند. عبدالرّزاق این حضرت را تعین اوّل می‌نامد. در تجلّی دیگر که تجلّی شهودی نام دارد، خداوند به صور اسماء خود در موجودات ظاهر می‌گردد(عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ص 18-17). شیخ محمود شبستری تجلّی را در هر دو معنای یاد شده به کار می‌گیرد:


رابطه خداوند با بندگان خاصّش:


تجلّی گه جمال و گه جلال است/رخ و زلف آن معانی را مثال است





در ابیاتی دیگر تجلّی را سبب ظهور و پیدایش عوالم می‌داند:


به نزد آن که چشمش بر تجلّی است / همه عالم کتاب حق تعالی است

تناسخ نیست این کز روی معنی / ظهوراتی است در عین تجلّی 

همیشه فیض و فضل حق تعالی/ بود از شأن خویش اندر تجلّی



چنان که گفتیم، واژة «تجلّی» در عرفان اسلامی حداقل دارای دو معنی است و امام خمینی در آثار خویش هر دو معنای آن را به کار برده است.


 الف) تجلّی به معنای رابطه ویژه میان خداوند و انسان ها


امام خمینی در قوس صعود به بررسی معنای تجلّی می‌پردازد. در قوس صعود، تجلّی معنایی معرفت شناختی پیدا می‌کند، به این معنا که انسان باید با مجاهده و سیر و سلوک خود را آماده ی کسب تجلّیات الهی نماید. تجلّیاتی که در این قوس ممکن است بر انسان حادث شوند، سه دسته اند: تجلیّات افعالی، تجلیّات صفاتی و تجلیّات ذاتی.


چگونه به تجلی افعالی برسیم؟


چگونه قلب انسان می‌تواند متجلّی به تجلّیات افعالی گردد؟ انسان با قدم معرفت است که می‌تواند به فنای فعلی نائل شود و برای رسیدن به آن، طیّ چهار مرحله ضروری است. ابتدا انسان باید به وسیله علم و برهان درک کند که تمامی مراتب وجود، ثمره و نتیجه ی فیض مقدس است و آن چه که در عالم جبروت، ملکوت و ملک جریان دارد، پرتوی از جلوه ی مشیّت است. بعد از آگاه شدن انسان از این حقیقت، او باید آن چه را که درک کرده بر صفحه ی قلبش حکّ کند و به آن ایمان بیاورد. ایمان او نیز باید هر روز فزونی گیرد تا او را به شهود نائل گرداند و او بتواند آن چه را که با علم یافته بود، با چشم دل و جان بنگرد. زمانی که انسان بتواند همواره در حال شهود قرار داشته باشد و قلبش یکسره «مراة تجلّیات» گردد، او به فنای افعالی رسیده است ( شرح چهل حدیث، ص 435) و حق تعالی به اسماء افعال به قلب او تجلّی می کند( آداب نماز، ص 259)


تجلی صفاتی برای چه کسانی حاصل می شود؟


اگر قلب انسان از پرتوِ فیض اقدس، قابلیت این را داشته باشد که مورد تجلیّات اسمائیه واقع شود, مراتب چهارگانة گذشته را طی می‌کند و به فنای صفاتی نائل می‌گردد. در فنای صفاتی, انسان مقتضی باعین ثابتش در اسمی از اسماء الهی فانی خواهد شد. به اعتقاد امام خمینی، سخن[قسمتی حذف شره که در ادامه لازم می آید] «انّ اولیائی تحت قبابی لایَعْرفَهُم غیری» اشاره به کسانی است که مورد تجلّی صفاتی قرار گرفته‌اند(شرح چهل حدیث، ص 435)


فنای تام


و اگر از تجلّی فیض اقدس استعداد بیش از این اندازه باشد، پس از این صعق و فنا نیز انس حاصل آید و سالک به خود آید و مورد تجلّیات ذاتیه گردد، تا آخر مرتبه فنای ذاتی و صعق کلی سیر تمام شود و فنای تام حاصل آید.»(همان، ص 436)


نماز و فناهای سه گانه


به اعتقاد امام خمینی، تمام تجلّیات فوق، در نماز وجود دارد و انسان می‌تواند در یک نماز حقیقی قلبش را جلوه‌گاه این تجلّیات ربّانی کند: «تکبیرات افتتاحیه برای شهود تجلیّات است از ظاهر به باطن و از تجلیّات افعالی تا تجلّیات ذاتی ... و تکبیرات اختتامیه برای تجلیّات از باطن به ظاهر و از تجلیّات ذاتیه تا تجلیّات افعالیه است.»(سرالصلوة، ص 117)


 ب) تجلّی به معنای صدور فیض خداوندی


امام خمینی این معنا از تجلّی را در قوس نزول مورد بررسی قرار می‌دهد. در قوس نزول، پروردگار دارای دو تجلّی است: فیض اقدس و فیض مقدّس. پیشتر توضیح دادیم که فیض اقدس عبارت است از تجلّی ذات احدیّت برای خودش در مقام اسماء و صفات. در اثر این فیض، حضرت واحدیّت، یعنی تعین دوم، پدیدار می‌گردد. امّا به نظر می‌رسد که امام در مصباح الهدایة... نظر جدیدی را پیرامون فیض اقدس مطرح می‌کند و برای آن مقام تعیّنی قائل می‌گردد. او معتقد است که فیض اقدس، واسطه میان غیب الغیوب و مقام واحدیّت است. پس می‌توان گفت که از نظر امام، فیض اقدس اوّلین تعیّن غیب الغیوب است.


فیض مقدّس چیست؟


فیض مقدس عبارت است از تجلّی ذات واحدیّت برای خودش در مقام اعیان خارجی. به واسطه ی فیض مقدس است که اعیان ظهور و وجود پیدا می‌کنند. از فیض مقدس با عناوین دیگری نظیر: نَفَس رحمانی، وجود منبسط، مقام رحمانیت و مقام رحیمیت، حضرت عماء، حجاب اقرب، هیولای اوّل، مقام تدلی و مقام اوأدنی یاد می‌شود(امام خمینی, مصباح الهدایه، ص 45). فیض مقدس و یا همان مشیت مطلقه دارای دو جنبه است. از یک سو رو به فیض اقدس دارد و از شائبه هر کثرتی مصون است. در این جنبه، فیض مقدس هیچ ظهوری ندارد و وحدت صرف است. از سویی دیگر، رو به کثرات و تعینات دارد و واسطه ی فیض رسانی به آن هاست. فیض مقدس در این جنبه، در همه اشیاء ظهور پیدا می‌کند و عبارت است از همه اشیاء. درواقع اول، آخر، ظاهر و باطن همه اوست( همان، ص 46- 45). بنابراین سخن، اگر چه که فیض مقدس علّت همه ظهورات در عالم خارج است امّا ذات آن در حجاب تعینات پوشیده است. در واقع عارفان تنها توانایی ادراک ظهور و سریان مشیت مطلقه یا فیض مقدس را دارند و حقیقت و ذات آن هیچ گاه مورد درک و شهود آنان قرار نمی‌گیرد. بنابراین هر کس بنا به میزان توانایی و استعدادش، درباره این حقیقت سخن بر زبان می‌آورد(شرح دعای سحر، ص 144)


ظهور ذات احدی در عالم اعیان خارجی


به اعتقاد امام خمینی، فیض مقدس ظهور ذات احدی در عالم اعیان خارجی است و هر یک از ممکنات، به اندازة توانایی و استعدادشان، از این ظهور کسب فیض می‌کنند(مصباح الهدایه، ص 47-46). وی در کتاب شریف شرح دعای سحر از مشیّت الهی با عناوینی چون فعل حضرت حق، اسم اعظم الله، حقیقت محمدیّه و علویّه، خلیفة الله بر اعیان ماهیات، مقام واحدیت مطلقه، اضافة اشراقیه، فیض مقدس، فیض منبسط، وجود مطلق و مقام قاب قوسین نام می‌برد( شرح دعای سحر، ص 142)


فیض مقدس در همه اشیا ظهور می یابد


چنان که گفتیم فیض مقدس دارای دو جنبه ی بطون و ظهور است. به واسطة ظهور فیض مقدس است که حق تعالی با همه تنزّه و تقدّسی که دارد، در همه اشیاء ظاهر است. به همین دلیل است که امام، عالَم را مجلس حضور حق و موجودات را حاضرین آن مجلس می‌داند( مصباح الهدایه، ص 46). امام در کلمات و سخنان فراوانی به این موضوع اشاره داشته است. این که: «عالم محضر خداست،الآن ما در محضر خدا هستیم.» (صحیفه امام, ج 8, ص 388) و این که «عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنید»(صحیفه امام، ج 13, ص 461) اشاره به مقام ظهور فیض مقدس دارد؛ چرا که در این جنبه است که فیض مقدس در همه اشیاء ظهور پیدا می‌کند. درواقع فیض مقدس همان حقیقت وجودِ تعیّن یافته‌ای است که در اکنون ظهور کرده و به لباس اعیان خارجی متلبس شده است(مصباح الهدایه، ص 49)


امام خمینی:فیض مقدس اولین مخلوق یا متعلق به عالم امر؟


سؤالی که می‌توان در این جا مطرح کرد این است که آیا خود فیض مقدس به عالم غیب تعلّق دارد و یا به عالم خلق؟ در این باره، عارفان نظرات متفاوتی را ارائه کرده‌اند. عدّه‌ای فیض مقدس را به دلیل آن که عین صدور و افاضه از حضرت واحدیّت است، متعلّق به عالم غیب می‌دانند. عدّه‌ای دیگر اما، برآنند که فیض مقدس اولین صادر حق تعالی در عالم خارج است. امّا نظر امام خمینی در این باب چیست ؟ وی گاهی فیض مقدس را اولین مخلوق می‌داند (همان، ص 45) و دیگر بار او را متعلّق به عالم امر محسوب می‌دارد( همان ص 61) البته امام این دوگانگی را منبعث از احادیث وارده در این باب می‌داند(همان).


تفاوت میان صادر اول و مخلوق اول


چگونه می‌توان این دوگانگی را توجیه کرد؟ عدّه‌ای از محققان و اساطین تصوف با توجه به احادیث، میان صادر اوّل و مخلوق اوّل تفاوت قائل شده‌اند(حسن زاده آملی , یازده رساله فارسی ص 989). صادر اوّل عبارت است از همان فیض مقدس و یا به تعبیر دیگر نَفَس رحمانی. مخلوق اوّل اما، خود یکی از شئون و تعیّنهای صادر اوّل است.


در نوبت بعد به نحوه پیدایش عالم خلق از نظر عارفان و امام خمینی خواهیم پرداخت.


                                                                                                                                                                                        ادامه دارد..  ادامه مطلب ...

درسی ار امام خمینی/ به مناسبت بیست و هشتم ماه صفر

در دار الخلوتِ انسْ محمدی، به رسول گرامی اسلام چه چیزی امر شد؟

پرتال امام خمینی ـ اصغر میرشکاری: حضرت امام خمینی(س) درتاریخ سوم آبان 1358 در مطلع اولین پیام خود به مسلمین و حجاج بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تأکید بر اسوه بودن وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) چنین آورده اند:

« لکُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسوَةٌ حَسَنَةٌ [سوره احزاب، آیه 21:« براى شما رسول خدا مقتداى پسندیده‏اى است»] /صلوات و سلام خداوند بر رسول خدا پیامبر عظیم الشأن که یک تنه قیام فرمود در مقابل بت ‏پرستان و مستکبرین، و پرچم توحید را به نفع مستضعفین به اهتزاز درآورد، و از قِلت عُدّه و عدد نهراسید، و با عِده قلیل بدون سازوبرگ جنگى کافى و با نیروى ایمان و قوتِ تصمیم بر سرکشان و ستمکاران تاخت، و نداى توحید را در کمتر از نیم قرن بر بزرگترین معموره  جهان به گوش جهانیان رساند.» ( صحیفه امام، ج‏10، ص: 338)  


این سخن که به طریقی بیانگر راه و رسم بعدی از ابعاد مسأله نبوت آن بزرگوار است، حقیقتا می تواند سر مشق مناسبی برای پویندگان این راه و رهروان این طریق باشد که یکی از اهداف بلند آن پرورش انسان مهذب و الهی است تا جامعه ایده آل شکل بگیرد و راه و رسم بندگی به درستی سامان یابد. اما در امر انسان سازی و تعلیم و تربیت الگو و اسوه امری پذیرفتنی و همه کس فهم و منطبق بر ذوق و سلیقه و نیاز فطری آدمی است و در این راه چه در سلوک فردی و چه در مشی و مرام اجتماعی یقینا کسی را که شایستگی کامل برای این امر داشته باشد، به جز رسول گرامی اسلام نمی توان سراغ کرد. او که در بندگی به عالیترین مراتب که  از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیّت است، راه یافته و به مقام  مسند نشینی سدرة المنتهی بار یافته و به وادی قاب قوسین او ادنی قدم نهاده و ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى  فرماید و دیگر اولیاى کمّل به تبعیت از او در وادی بندگی مطلق پای نهاده اند. و چنین است که عارف واصل خمینی بزرگ فرماید:


 « باید دانست که عبودیّت مطلقه از اعلى مراتب کمال و ارفع مقامات انسانیّت است که جز اکمل خلق اللَّه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بالاصالة و دیگر اولیاى کمّل بالتّبعیّة کسى دیگر را از آن نصیبى نیست، و دیگران را پاى عبودیّت لنگ است و عبادت و عبودیّت آنها معلّل است. و جز با قدم عبودیّت نتوان به معراج حقیقى مطلق رسید؛ و لهذا در آیه شریفه فرماید: سُبحانَ الّذى اسْرى‏ بِعَبْدِهِ. قدم عبودیّت و جذبه ربوبیّت سیر داد آن ذات مقدّس را به معراج قرب و وصول. و در «تشهّد» نماز که رجوع از فناى مطلق است، که در سجده حاصل شده، باز توجّه به عبودیّت قبل از توجّه به رسالت است. و ممکن است اشاره به آن باشد که مقام رسالت نیز در نتیجه جوهره عبودیّت است.‏» (آداب الصلاة، ص:10)

و یا اینکه در باره جایگاه آن بزرگ، چنین می خوانیم که :

« سرحلقه اهل معرفت و خلاصه اصحاب محبّت و حقیقت ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى  فرماید. خدایا، این چه بیتوته است که در دار الخلوتِ انسْ محمّد (ص) را با تو بوده؟ و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى؟ آن سرور را رسد که فرماید: لى مَعَ اللَّه وَقْتٌ لا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَل. آیا این وقت از اوقات عالم دنیا و آخرت است؟ یا وقت خلوتگاه «قاب قوسین» و طرح الکونین است؟ چهل روز موسى کلیم صوم موسوى گرفت و به میقات حق نایل شد و خدا فرمود: تَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اربَعینَ لَیْلَةً. با این وصف به میقات محمّدى نرسد و با وقت احمدى تناسب پیدا نکند. به موسى علیه السلام در میعادگاه فَاخْلَعْ نَعْلَیْک خطاب رسید، و آن را به «محبت اهل» تفسیر کردند، و به رسول ختمى امر به حبّ على شد. در قلب از این سرّ جذوه ‏اى است که دم از او نزنم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل». ( آداب الصلاة ، ص:110)


حضرت رسول با این همه شأن و اعتبار در درگاه الهی، در زمینه هدایت و تربیت انسانها با ابزار و روش رحمت و رأفت و مدارا و مودت که بزرگترین ابزار این راه است به سراغ آدمیان می رود و چنان دلسوزانه به این امر مبادرت می ورزد که " خداى تعالى‏ او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهى کند". و این البته از آن رو است که:  

« با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستى و مودّت نمى‏ توان دل مردم را به دست آورد، و آنها را از سرکشى و طغیان بازداشت. و لهذا، انبیاء عظام مظاهر رحمت حق- جلّ و علا- هستند، چنانچه خداى تعالى‏ معرفى رسول اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم- را فرموده در آخر سوره توبه- که خود سوره غضب است- به این نحو:  لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌعَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. ودر شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشرى بس است آیه شریفه اول سوره شعراء که فرماید: لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ. و در اوائل سوره کهف که فرماید:  فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً.                    سبحان اللّه! تأسف به حال کفّار و جاحدین حق و علاقه‏ مندى به سعادت بندگان خدا کار را چقدر به رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- تنگ نموده که خداى تعالى‏ او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهدارى کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، و قالب تهى کند.»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص:234و 235)

و به زعم خمینی کبیر لازمه این امر بزرگ، داشتن خلق عظیم است که:

خداى تعالى‏ پیغمبر بزرگ خود را ستایش مى‏ فرماید که "تو بر خُلق بزرگ هستى" ، البته براى چنین مقصد بزرگ، خُلق بزرگ لازم است که قوّه مقاومت با تمام ناملایمات را داشته باشد، و با هیچ چیز از میدان ارشاد خلق، در نرود. بزرگتر زحمت و سخت‏ترین رنج و تعب هادیان راه حق، معاشرت با جاهلان و دعوت بى‏ خردان بوده و هست. و از این جهت، اینها باید متصف به‏ بزرگترین اخلاق حسنه باشند و باید قوّه رفق و مدارا و حسن عشرت، در آنها به طورى باشد که با تمام جهالتِ جاهلان و بى‏ خردان، مقاومت کنند. زودرنجى و کدورت و أمراض عصبى ، به کلّى با این شغل شریف منافى است. شدّت و عنف و عجله، مخالفِ وظیفه هادیان الى اللَّه است، چنانچه در روایات شریفه اشاره به این معنى بسیار است.»  ( شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص :316 و 317)

و این یک امر مسلم است که برای مدعیان دعوت به اسلام و خدمت برای اسلام و ادعا کنندگان پیروی از پیامبر بزرگ اسلام نه در قول صرف که در قول و عمل این خلق خوش و عظیم عمده ترین ابزار و محکمترین دستاویز است که با منیت ها و خود را حق مطلق پنداشتن و از موضع خود بزرگ بینی با دیگران برخورد کردن سازگاری ندارد، چه این یک دروغ بزرگ است و خلاف راه و روش و وجه متواضعانه رفتار رسول گرامی اسلام و رهروان راستین آن حضرت می باشد. همانگونه که " زودرنجى و کدورت و أمراض عصبى[هم] ، به کلّى با این شغل شریف منافى است و شدّت و عنف و عجله، مخالفِ وظیفه هادیان الى اللَّه است" و به بیراهه رفتن. کلام را با سفارش درس آموز دیگری از امام خمینی ادامه می دهیم که:  


«این از مهمات امور است که من در هر قشرى که آمده ‏اند اینجا، این سفارش را کرده‏ ام و مى ‏دانم که خود شماها متوجه هستید، لکن باز تذکر لازم است. ... همان طورى که شیوه ائمه ما و اولیاى خدا و انبیاى خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم مى ‏دیدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانى، با رفتار الهى رفتار مى‏ کردند و کارهایى را که باید انجام بدهند، با همین حسن رفتار انجام مى‏ دهند و شما هم بندگان همان خدا و امت همان پیغمبر و شیعه همان امیر المؤمنین هستید و شیوه‏ هاى شما باید به همان طور باشد.» (صحیفه امام، ج‏17، ص:78و 79)

اکنون و در انتهای مطلب ضمن عرض تسلیت سالروز ارتحال نبی مکرم اسلام (ص) و سال زورشهادت فرزندان  و جانشینان بر حقش حضرت امام حسن مجتبی(ع) و حضرت امام رضا (ع)، به جا است که خود را و اخلاق اجتماعی خود را در معرض مقایسه با رفتار این حضرات در برخوردهای با دیگران قرار دهیم و فلز وجود خود را با این معیار ها عیار سنجی کنیم تا خدای ناکرده به بیراهه نرویم. والسلام.   

.انتهای پیام /*

کلیدواژگان

امام خمینی

نبی مکرم اسلام(ص)

رسول الله

رسول خدا  ادامه مطلب ...

درسی از امام خمینی به مناسبت سالروز صدور فرمان هشت ماده ای

فرمان هشت ماده ای امام (س) وقتی اهمیتی مضاعف و بیشتر می یابد که بدانیم این فرمان در بهبوحه عملیات های تروریستی و اوج ناامنی گروه هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق( منافقین) و از سوی دیگر جنگ تحمیلی صدام صادر شد و امام در آن خواستار رعایت حقوق شهروندی و حفظ حیثیت افراد شدند.

چرا امام دستور انحلال و باز تأسیس هیأنهای گزینش را اعلام کرد؟

پرتال امام خمینی_ اصغر میرشکاری: بیست و چهارم آذر ماه مصادف است با سالروز صدور فرمان هشت ماده ‏اى امام خمینی(س)  درباره "حقوق مردم، قانون، قوه قضاییه و لزوم اسلامى شدن روابط و قوانین"‏ که در سال 1361 و اوج کشتارها و وحشت آفرینی های گروهک منافقین از یک طرف و جنگ تحمیلی و جنایات صدام از طرف دیگر خطاب به قوه قضائیه و ارگانهای اجرائی صادر شده است  تا اثر سوء هرکدام از این عوامل را که به تنهائی می توانست ثبات و امنیت جامعه را بر هم زند و جریان امور را از حالت تعادل خارج نماید، خنثی کند و مهمتر از آن با دفاع جانانه از حقوق و حیثیت فردی و اجتماعی افراد، تعادل و ثبات اجتماعی و امنیت و آرامش روانی فردی در پرتو آن  تأمین شود و در نتیجه نهال امیدواری برای داشتن فردائی بهتر و زندگی سالم و بدون تبعیض بالنده تر شود. آنچه مقدمتا در باره این فرمان و اثرات و پیامدهای آن می توان گفت این است که اولا: این فرمان، صادره وجودی است که گوئی خداوند برای هر اقدام و هر عملش خیر و برکت فراوانی برای انسانها قرار داده است که یکی همین پیام می باشد. دیگر اینکه این پیام حرف یک عالم شیعی در جایگاه مرجعیت و اسلام شناس واقعی است که برای اسلام نقش اجتماعی قائل است و آن را جوابگوی همه نیازهای انساها می داند و چنین است که این پیام جاودانگی می یابد و اگر هم برای مدتی بر اثر عواملی پرداختن به آن کمرنگ شود ولی به ماندگاری آن لطمه نخواهد زد.


و دیگر این که در کنار شخصیت بزرگ صادر کننده، مبنای فکر و اندیشه او نقش اساسی تری بازی می کند و آن، اینکه به قول خود وی: «انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحید استوار است که محتواى این اصل در همه شئون جامعه سایه مى ‏افکند. در اسلام، تنها معبود انسان و بلکه کل جهان، خداست که همه انسانها باید براى او یعنى براى رضاى او عمل کنند. هیچ چیز و هیچ کس را نپرستند. در جامعه ‏اى که شخص‏ پرستیها و شخصیت‏ پرستیها، نفع ‏پرستیها و لذت‏ پرستیها و هر نوع پرستش محکوم مى ‏شود و فقط انسانها دعوت مى‏ شوند به پرستش خدا، در آن صورت همه روابط بین انسانها، چه اقتصادى و یا غیر اقتصادى در داخل چنین جامعه ‏اى و در رابطه این جامعه با خارج تغییر مى‏ کند و ضوابط عوض مى‏ شود، همه امتیازات لغو مى‏ شود. فقط تقوا و پاکى ملاک برترى است. زمامدار با پایین ترین فرد جامعه برابر است. ضوابط و معیارهاى متعالى الهى و انسانى، مبناى پیمانها و یا قطع روابط است.» ( صحیفه امام، ج‏5، ص: 81 )                    


دقت در اصطلاحات به کار گرفته شده در این متن، گویای حساسیت امر از نظر امام خمینی(س) و شناخت خطرات و نیز معیارهای اساس روابط در جامعه ای است که او بنیان می نهد. در این صورت حق طلبی ها و عدالت خواهیها معنای دیگری می یابد و معیارها اساس دیگری پیدا می کند. استیفای حقوق فردی و اجتماعی وجه ارزشی به خود می گیرد  که وظیفه تأمین آن بر عهده حکمرانان است وگرنه مشمول ضایع کردن حق الناس می شود و چنین است که رژیم شاهنشاهی که شخص‏ پرستیها و شخصیت‏ پرستیها، نفع‏ پرستیها و لذت‏ پرستیها در آن حکومت می کرد، مورد اعتراض و هدف مبارزه امام خمینی و به تبعیت از وی همه حق خواهان قرار گرفت و بر جای آن نظام اسلامی شکل گرفت تا توحید مبنای کار باشد، تا همه روابط بین انسانها، چه اقتصادى و یا غیر اقتصادى تغییر کند و ضوابط عوض ‏و همه امتیازات و امتیاز خواهیها لغو ‏شود.

حضرت امام خمینی(س) در وضع جدید و در نظامی که خود بنیان نهاده است، به دقت و حساسیت بیشتری این رصد کردن را ادامه می دهد و یک لحظه آن را فراموش نمی کند؛ او بر افراط کاریها، خودسریها، خود محور دیدنها، بی قانونیها، امتیازخواهیها نه تنها صحه نمی گذارد و به اسم رفتار در جمهوری اسلامی و حفظ حیثیت کارکنان نظام به توجیه کارهای خلاف آنان نمی پردازد بلکه به شدت بر آنها می خروشد و با آنها به مقابله بر می خیزد و اقدامات لازم برای حفظ سلامت راه و روش در جامعه را پیوسته سالم سازی می کند.


اما جالب توجه این که حضرت امام خمینی(س) در وضع جدید و در نظامی که خود بنیان نهاده است، به دقت و حساسیت بیشتری این رصد کردن را ادامه می دهد و یک لحظه آن را فراموش نمی کند؛ او بر افراط کاریها،  خودسریها، خود محور دیدنها، بی قانونیها، امتیازخواهیها نه تنها صحه نمی گذارد و به اسم رفتار در جمهوری اسلامی و حفظ حیثیت کارکنان  نظام به توجیه کارهای خلاف آنان نمی پردازد بلکه به شدت بر آنها می خروشد و با آنها به مقابله بر می خیزد و اقدامات لازم برای حفظ سلامت راه و روش در جامعه را پیوسته سالم سازی می کند.


هرچند نمونه های متعدد در آثار حضرت امام و خاطرات مسئولان آن دوران به یادگار هست، اما فرمان 8 ماده ای با شرایط ذکر شده برجستگی زیاد تری دارد و در نوع خود از افتخارات نظام اسلامی به حساب می آید و اقدامات بعد از صدور این فرمان توسط امام خمینی(س) به میزان  خود صدور این فرمان، هم حائز اهمیت و توجه و تعمق است تا مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بگیرد و علاوه بر درس آموزی برای مسئولان، دستمایه اقدامات اصلاحی و سالم سازی فضای اجتماعی و زمینه ساز جلب اعتماد عمومی شود. تعیین اعضای ستاد پیگیری این فرمان، تأکید بر برخورد با قضات متخلف، نعیین رئیس محکمه قضات، تأکید بر جدیت در اجرای احکام الهی، حکم انحلال هیأتهای گزینش در سراسر کشور و تأسیس هیأتهای دارای صلاحیت، تأکید بر حفظ آبروی مردم، حکم اجرا و پیگیری به رئیس دیوان عالی کشور و نخست وزیر و نهایتا حکم ادامه کار ستاد توسط قوه قضائیه همگی حکایتگر دقت نظر و عطف توجه ویژه امام خمینی به این قضیه و دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مردم است. همچنان که آمد "انحلال هیأتهای گزینش در سراسر کشور و تأسیس هیأتهای دارای صلاحیت" از جمله اقداماتی بود که در راستای اهداف این قضیه و سالم سازی برخورد با مردم و احقاق حقوق آنها انجام گرفت و مشخص است که پیگیریهای خود حضرت امام و اطلاعات رسیده چنان بوده است که آن حضرت در جریان ریز قضایا قرار گرفته و اخذ تصمیم شده است. 


واقع این است که افراط و تفریط چه در وجه تند خوئی و تنگ نظری باشد و چه از سر مسامحه و سهل اگاری صورت بگیرد، امری مذموم و نابخشودنی است. آنگاه که تصمیمات خلق الساعه ای بر اساس احساس مسئولیتهای زیادی و جاهلانه و افراطی مبنای عمل قرار بگیرد، فضا را به سمتی می برد که طرف، خویش را و خویشان همفکری خویش را سفید سفید و صاحب هرگونه حقی می بیند و غیر آن را سیاه سیاه و شهروند درجه دو و فاقد حق می پندارد. این تیپ تفکر چون از بنیان منطقی و استوار عقیدتی برخوردار نیست، سعی می کند دستاویز محکمی بیابد که اگر با حیثیت مقدسات و مصلحت نظام  گره بخورد،  خسارات جبران ناپذیری به بار خواهد آورد_ چیزی که متأسفانه سالهایی در گیر آن بودیم که تفکری غلط خود را با مصلحت نظام و شأن و اعتبار بزرگان و حتی دین و عقیده مردم گره زده و فضای مسمومی ایجاد کرده بود که خیلی حقوقها از مردم ضایع شد و خیلی امتیازات به کسانی داده شد که لایق آن نبودند. همین پدیده در آن سالها در وجهی دیگر و در ظاهر برای خدمت به جمهوری نوپای اسلامی شاید هم از سر دلسوزی شکل گرفته بود که حضرت امام طی حکمی در تاریخ 15 دىماه 1361خطاب به  ستاد پیگیرى تخلفات قضایى و ادارى (فرمان هشت ماده‏ اى) "انحلال هیأتهاى گزینش در سراسر کشور، و تأسیس هیأتهاى داراى صلاحیت" را بر خلاف مصلحت سنجی های معمول اعلام کردند تا در تاریخ بماند که حضرت امام گرچه خود بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند، اما در صورت لزوم  مصلحتی بالاتر از احقاق حقوق مردمان را در نظر نمی گیرند که این خود علاوه بر مراعات جنبه های ارزشی، می تواند در جهت تبلیغ و ترویج حقیقت دین و نیز افزایش اعتماد عمومی مردم به نظام و مسئولان نظام چه ارزش والائی داشته باشد. متن این حکم چنین است:   

امام خمینی(س) در پیام هشت ماده ای: کسانى که در رژیم سابق به واسطه جو حاکم یا الزام رژیم ستمگر مرتکب بعضى نارواها شده‏ اند ولى فعلًا به حال عادى و اخلاق صحیح برگشته ‏اند، تندرویهاى جاهلانه در حق آنها نشود که این ظلم است و مخالف دستور اسلام، و باید ممنوع اعلام شود.


«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏/ ستاد پیگیرى تخلفات قضایى و ادارى‏ / اخیراً چند کتاب به عنوان سؤالات دینى و ایدئولوژى اسلامى را ملاحظه نمودم و بسیار متأسف شدم از آنچه در این کتابها و جزواتى از این قبیل به اسم اسلام، این دین انسان‏ساز الهى، براى گزینش عمومى مطرح شده است و آنها را میزان رد و قبولى افراد قرار داده‏ اند. این نوشته‏ ها که مشحون از سؤالات غیر مربوط به اسلام و دیانت و احیاناً مستهجن و أسف‏ آور است از آنجا که به اسم دیانت اسلام منتشر شده است، از کتب و جزوات انحرافى است که براى حیثیت اسلام و جمهورى اسلامى مضر است، و به وزیر ارشاد توصیه نمودم که امثال این کتب را در اسرع وقت جمع‏ آورى و فروش و خرید و نشر آنها را ممنوع شرعى اعلام نمایند. شاید بسیارى از افرادى که در تدوین آنها دخالت داشته‏ اند داراى حسن نیت بوده‏ اند، لکن احتمال نفوذ شیاطین در این نحو مسائل قوى است که براى مشوه نمودن چهره نورانى اسلام یا جمهورى اسلامى به این امر اقدام نموده ‏اند. لهذا مراتب زیر را از ستاد محترم خواستارم:


1- تمام هیأتهایى را که به نام گزینش در سراسر کشور تشکیل شده‏ اند، منحل اعلام مى‏نمایم، چه در قواى مسلح یا در وزارتخانه‏ ها و ادارات، و چه در مراکز آموزش و پرورش تا برسد به دانشگاه‏ها، تمام آنها منحل است و ستاد انحلال را اعلام نماید.


2- ستاد موظف است در اسرع وقت دستور دهد تا هیأتهایى به جاى هیأتهاى منحله، از افراد صالح و متعهد و عاقل و صاحب اخلاق کریمه و فاضل و متوجه به مسائل روز تعیین تا در گزینش افراد صالح، بدون ملاحظه روابط اقدام نمایند، و گزینش زیر نظر آنها. انجام گیرد، و دقت شود تا این افراد، تنگ نظر و تندخو و نیز مسامحه کار و سهل انگار نباشند. و چنانچه قبلًا تذکر داده ‏ام میزان در گزینش، حال فعلى افراد است، مگر آنکه از گروهکها و مفسدین باشند، یا حال فعلى آنها مفسده‏ جویى و اخلالگرى باشد. و اما کسانى که در رژیم سابق به واسطه جو حاکم یا الزام رژیم ستمگر مرتکب بعضى نارواها شده‏ اند ولى فعلًا به حال عادى و اخلاق صحیح برگشته ‏اند، تندرویهاى جاهلانه در حق آنها نشود که این ظلم است و مخالف دستور اسلام، و باید ممنوع اعلام شود.


3- از آنجا که بسیارى از سؤالهاى اسلامى این کتابچه‏ ها از مسائل غیر محل اطلاع مى ‏باشد که شاید فضلا و علماى زحمتکش نیز در جواب آنها عاجز باشند، و نیز بعض آنها غلط و بعضى از سؤال و جوابها بر خلاف است، این نحوه سؤالات به هیچ وجه معیار در گزینش افراد نیست، و ندانستن آنها براى آنان اشکال و عیبى ندارد. لازم است ستاد محترم، اشخاصى را مأمور کند که اگر افرادى، چه به واسطه سؤالهاى شرعى، که دانستن آنها براى این اشخاص لزوم ندارد، و چه سؤالهاى ناروایى که به اسلام ارتباط ندارد، از ادارات و یا وزارتخانه‏ ها یا دیگر مراکز اخراج شده ‏اند و یا به واسطه آن استخدام نشده ‏اند، تشخیص داده تا اگر اخراج یا عدم پذیرش به صرف این امور یا اشباه آن بوده است، آنان را به محل خود براى خدمت برگردانند که این نحوه عمل که با آنها شده است ظلم فاحش است، و محروم نمودن کشور از اشخاص مفید مى ‏باشد که از همه اینها باید جلوگیرى شود. و نیز از افراد صحیحى که در هیأتهاى گزینش بوده ‏اند، قدردانى شود و به افراد دیگر آنها نصیحت شود تا نظیر این افعال در کشور اسلامى واقع نشود.


«تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروههاى خرابکار مطلقاً ممنوع است، و سؤال از افراد به اینکه چند معصیت نمودى، چنانچه بنا به بعضى گزارشات این نحوه سؤالات مى ‏شود، مخالف اسلام، تجسس ‏کننده، معصیت‏ کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامى و خلاف شرع مطهر ممنوع شود.»


4- ستاد محترم دستور دهد کتابچه‏ هاى مختصرى شامل بعضى از مسائل شرعى که محل اطلاع عمومى است، و مسائل اعتقادى که دانستن آنها در اسلام لازم است به طور ساده، بدون معماها که در این کتب و نشریات انحرافى موجود است، و بعضى مسائل مناسب با شغل افراد، با نظارت اشخاص مطلع از احکام اسلام و متوجه به اطراف مسائل سیاسى و اجتماعى تهیه شود و آنها را در دسترس افراد قرار داده، و در صورت احتیاج‏  اشخاص را آموزش دهند، و بدون آموزش، سؤال از آنها نشود و میزان رد و قبول، موازین اسلام و انسانى باشد که هدایت جاهلان، منظور نظر اصیل است.


5- تجسس از احوال اشخاص در غیر مفسدین و گروههاى خرابکار مطلقاً ممنوع است، و سؤال از افراد به اینکه چند معصیت نمودى، چنانچه بنا به بعضى گزارشات این نحوه سؤالات مى ‏شود، مخالف اسلام، تجسس ‏کننده، معصیت‏ کار است. باید در گزینش افراد این نحوه امور خلاف اخلاق اسلامى و خلاف شرع مطهر ممنوع شود.


6- بنا به گزارش رسیده، بعضى از کلاسهاى درسى که در ارتش و سپاه و سایر مراکز نظامى و انتظامى تأسیس شده است، بسیار مستهجن و مبتذل است. باید این کلاسها به وسیله اشخاص عالم، عاقل و متعهد اداره شود و نمایندگان این جانب در نیروهاى نظامى و انتظامى با کمال جدیت به اصلاح آنان پرداخته و به کار خود ادامه دهند. این ستاد موظف است براى هر وزارتخانه یا مراکز دیگر کتابچه ‏هایى مناسب با کار آنان به صورتى معقول و اسلامى تهیه نموده و از تعلیمات جاهلانه و احیاناً ضد انقلابى جلوگیرى نمایند.  از خداوند تعالى توفیق آقایان را در امور محوله و حُسن جریان آن را خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.                                                   


روح اللَّه الموسوی الخمینى‏.  (صحیفه امام، ج‏17، ص: 219تا221)


و چه به جا است اگر در اموری از این قبیل در این چند سالی که گذشت بازنگری ایچنینی صورت بگیرد تا چنانچه احقاق حقی لازم آمد، انجام شود. والسلام. 

.انتهای پیام /*

کلیدواژگان

امام خمینی

فرمان هشت ماده ای  ادامه مطلب ...